regularized

[ایالات متحده]/ˈrɛɡjʊləraɪzd/
[بریتانیا]/ˈrɛɡjʊlərˌaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. منظم یا مرتب شده؛ تنظیم شده یا سیستماتیک شده

عبارات و ترکیب‌ها

regularized method

روش منظم‌شده

regularized model

مدل منظم‌شده

regularized solution

راه حل منظم‌شده

regularized approach

رویکرد منظم‌شده

regularized regression

رگرسیون منظم‌شده

regularized optimization

بهینه‌سازی منظم‌شده

regularized estimator

تخمین‌گر منظم‌شده

regularized technique

تکنیک منظم‌شده

regularized loss

زیان منظم‌شده

regularized parameters

پارامترهای منظم‌شده

جملات نمونه

the new policy will help to regularize the hiring process.

سیاست جدید به کمک خواهد کرد تا فرآیند استخدام را منظم کند.

they aim to regularize the use of public transportation.

آنها قصد دارند استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی را منظم کنند.

efforts are being made to regularize informal settlements.

تلاش‌هایی برای منظم کردن سکونت‌های غیررسمی در حال انجام است.

she worked hard to regularize her financial situation.

او سخت تلاش کرد تا وضعیت مالی خود را منظم کند.

the government plans to regularize the taxi industry.

دولت قصد دارد صنعت تاکسی‌رانی را منظم کند.

to regularize the curriculum, new guidelines were introduced.

برای منظم کردن برنامه درسی، دستورالعمل‌های جدیدی معرفی شدند.

it is essential to regularize the safety protocols in the workplace.

ضروری است که پروتکل‌های ایمنی را در محیط کار منظم کرد.

they are working to regularize the land ownership disputes.

آنها در حال تلاش برای منظم کردن اختلافات مربوط به مالکیت زمین هستند.

the organization aims to regularize volunteer activities.

سازمان قصد دارد فعالیت‌های داوطلبانه را منظم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید