constrained

[ایالات متحده]/kən'streɪnd/
[بریتانیا]/kən'strend/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس محدودیت یا اجبار، محصور

عبارات و ترکیب‌ها

feeling constrained

احساس محدودیت

physically constrained

به لحاظ فیزیکی محدود

emotionally constrained

از نظر احساسی محدود

financially constrained

از نظر مالی محدود

constrained optimization

بهینه‌سازی محدود

constrained motion

حرکت محدود

جملات نمونه

constrained resources will act as a brake on research.

منابع محدود به عنوان یک مانع در برابر تحقیقات عمل خواهند کرد.

he was acting in a constrained manner.

او به روشی محدود عمل می‌کرد.

agricultural development is considerably constrained by climate.

توسعه کشاورزی به طور قابل توجهی توسط آب و هوا محدود شده است.

I feel constrained to write and ask for your forgiveness.

احساس می‌کنم که مجبورم بنویسم و طلب بخشش شما را کنم.

Cold weather constrained the plant's growth.

آب و هوای سرد، رشد گیاه را محدود کرد.

Calypso in her caves constrained his stay.

کالیپسو در غارهای خود، اقامت او را محدود کرد.

I felt constrained to do what I was unwilling to do myself.

احساس می‌کردم که مجبورم کاری را انجام دهم که خودم نمی‌خواستم.

felt constrained to object.See Synonyms at force

احساس می‌کردم که مجبورم اعتراض کنم.برای یافتن مترادف‌ها به بخش 'نیرو' مراجعه کنید.

a life that had been constrained by habit to the same few activities and friends.

یک زندگی که به عادت به همان فعالیت‌ها و دوستان کم محدود شده بود.

Not be constrained on textbook, if you have thorough research to thingamy, can consider to study achievement serves as achievement.

درسی وجود نداشته باشد که محدود باشد، اگر تحقیقات گسترده ای در مورد چیز دیگری دارید، می توانید مطالعه دستاورد به عنوان دستاورد را در نظر بگیرید.

Chance constrained programming;Network simplex;Parametric analysis;Extension principle;Possibilistic programming;Fuzzy PERT

برنامه‌ریزی محدود به شانس؛ سیمپلکس شبکه؛ تجزیه و تحلیل پارامتریک؛ اصل توسعه؛ برنامه‌ریزی احتمالی؛ PERT فازی

After five minutes of irksome and constrained conversation, they heard the sound of slippered feet approaching rapidly.

پس از پنج دقیقه صحبت‌های آزاردهنده و محدود، صدای پای لخت که به سرعت نزدیک می‌شدند را شنیدند.

The sludge application constrained under the rate of 4.8kg/m2 for woodland and 2.4kg/m2 for lawn, has good bio-effects for the growth of metasequoia and lawny-grass.

اعمال لجن محدود شده در نرخ 4.8 کیلوگرم در متر مربع برای جنگل و 2.4 کیلوگرم در متر مربع برای چمنزار، اثرات زیستی خوبی برای رشد متاسکویا و چمنزار دارد.

After that, rapid cooling retrograde metam orphism occurred.Early rapid ocean spreading was constrained because subduction appeared.Therefore, metagabbro continued to uplift under the slow extension.

پس از آن، فرآیند دگرگونی رتروگراد سریع سرد شدن رخ داد. گسترش سریع اولیه اقیانوس به دلیل ظهور فرورانداز محدود بود. بنابراین، مت اگابرو به آرامی در زیر گسترش به بالا ادامه یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید