ordered

[ایالات متحده]/'ɔːdəd/
[بریتانیا]/'ɔrdɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور مرتب و سازمان یافته سازماندهی شده؛ به خوبی سازماندهی شده
v. فرمان دادن؛ درخواست غذا در یک رستوران

عبارات و ترکیب‌ها

placed an order

سفارش داده است

ordered structure

ساختار سفارش داده شده

ordered set

مجموعه سفارش داده شده

ordered list

لیست سفارش داده شده

ordered pair

زوج سفارش داده شده

جملات نمونه

I ordered two whiskeys.

من دو ویسکی سفارش دادم.

he ordered a beer.

او یک آبجو سفارش داد.

ordered chicken instead of fish.

به جای ماهی، مرغ سفارش دادند.

the judge ordered a retrial.

قاضی دستور برگزاری دادگاه مجدد داد.

Gorbachev ordered the resolution suspended.

گورباچف دستور تعلیق مصوبه را صادر کرد.

The judge ordered a recount of the ballots.

قاضی دستور شمردن مجدد تعرفه‌ها را داد.

ordered them off the property.

دستور داد آنها را از ملک بیرون کنند.

He was ordered home .

دستور داده شد به خانه برود.

ordered a pizza with the works.

یک پیتزای کامل سفارش داد.

They ordered him to stop.

دستور دادند او را متوقف کند.

a well ordered existence

یک وجود منظم

a badly ordered existence

یک وجود به هم ریخته

The regiment was ordered to the front.

گردان دستور داده شد به خط مقدم برود.

They ordered the guard away.

دستور دادند نگهبان را دور کنند.

He ordered a hamburger.

یک همبرگر سفارش داد.

The teacher ordered silence.

معلم دستور سکوت داد.

The doctor ordered the patient to bed.

پزشک دستور داد مریض به رختخواب برود.

He was ordered to the front.

دستور داده شد به خط مقدم برود.

They were ordered to strike back.

دستور داده شد به آنها حمله کنند.

The captain ordered a change of tack.

کاپیتان دستور تغییر مسیر داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید