normalized

[ایالات متحده]/[ˈnɔːməlaɪzd]/
[بریتانیا]/[ˈnɔːrməlaɪzd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مطابق با یک استاندارد؛ منظم‌شده
v. کاری کنید تا چیزی با یک استاندارد یا هنجار مطابقت داشته باشد
adv. به حالت یا روش نرمال‌سازی‌شده
n. فرآیند تطبیق دادن چیزی با یک استاندارد

عبارات و ترکیب‌ها

normalized data

داده‌های نرمال‌شده

normalized scores

نمرات نرمال‌شده

normalized range

محدوده نرمال‌شده

was normalized

نرمال‌سازی شده بود

normalized image

تصویر نرمال‌شده

normalized text

متن نرمال‌شده

normalized output

خروجی نرمال‌شده

جملات نمونه

the data was normalized to a range between 0 and 1.

داده‌ها در محدوده‌ای بین 0 و 1 نرمال‌سازی شدند.

we need to normalize the image before applying filters.

ما باید تصویر را قبل از اعمال فیلترها نرمال کنیم.

the algorithm normalized the scores to account for bias.

الگوریتم امتیازات را برای جبران سوگیری نرمال کرد.

it's important to normalize the variables in this model.

نرمال کردن متغیرها در این مدل مهم است.

the process normalized the audio levels across all tracks.

این فرآیند سطوح صدای همه ترک‌ها را نرمال کرد.

the survey results were normalized by age group.

نتایج نظرسنجی بر اساس گروه سنی نرمال‌سازی شدند.

the system normalized the user's permissions.

سیستم مجوزهای کاربر را نرمال کرد.

the market prices were normalized for inflation.

قیمت‌های بازار برای جبران تورم نرمال‌سازی شدند.

the researcher normalized the dataset for comparison.

محقق مجموعه داده‌ها را برای مقایسه نرمال کرد.

the software normalized the video's brightness and contrast.

نرم‌افزار روشنایی و کنتراست ویدیو را نرمال کرد.

the team normalized the project timeline to reflect reality.

تیم جدول زمانی پروژه را برای نشان دادن واقعیت نرمال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید