repel

[ایالات متحده]/rɪˈpel/
[بریتانیا]/rɪˈpel/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پس زدن; مقاومت کردن; ناخوشایند کردن; باعث نفرت شدن.

جملات نمونه

it repels rain like magic.

این اثر مانند جادو از باران دور می‌کند.

government units sought to repel the rebels.

واحدهای دولتی به دنبال دفع شورشیان بودند.

A plastic coating repels moisture.

یک پوشش پلاستیکی از رطوبت جلوگیری می‌کند.

a company that was trying to repel a hostile takeover.

شرکتی که سعی داشت از یک تصرف خصمانه جلوگیری کند.

Electric charges of the same sign repel one another.

بار الکتریکی با علامت یکسان یکدیگر را دفع می‌کنند.

His manner repels me.

رفتار او من را دفع می‌کند.

Her callous attitude repels me.

حرف‌های بی‌حس او من را پس می‌زند.

electrically charged objects attract or repel one another.

اشیاء باردار الکتریکی یکدیگر را جذب یا دفع می کنند.

boots with good-quality leather uppers to repel moisture.

کفش‌هایی با رویه چرمی با کیفیت خوب برای دور کردن رطوبت.

a celebrity who fascinated his fellow guests. repel

یک چهره‌معروف که مهمانانش را مجذوب خود کرد. دفع

Her rudeness repels everyone.See Synonyms at disgust See Usage Note at repulse

بی‌ادبی او همه را دفع می‌کند. برای مترادف‌ها به disgust و برای نکته استفاده به repulse مراجعه کنید.

Crossette, Barbara. "Testing the Limits of Tolerance as Cultures Mix: Does Freedom Mean Accepting Rituals that Repel the West?" The New York Times (March 6, 1999): A15, and A17 .

کراستت، باربارا. «آزمایش محدودیت‌های تحمل در حالی که فرهنگ‌ها با هم مخلوط می‌شوند: آیا آزادی به معنای پذیرش آثاری است که غرب را دفع می‌کند؟» نیویورک تایمز (۶ مارس ۱۹۹۹): ص. ۱۵ و ۱۷.

Crossette, Barbara. "Testing the Limits sof Tolerance as Cultures Mix: Does Fre iedom Mean Accepting Rituals that Repel the West?" The New York Times (March 6, 1999): A15, and A17 .

کراستت، باربارا. «آزمایش محدودیت‌های تحمل در حالی که فرهنگ‌ها با هم مخلوط می‌شوند: آیا آزادی به معنای پذیرش آثاری است که غرب را دفع می‌کند؟» نیویورک تایمز (۶ مارس ۱۹۹۹): ص. ۱۵ و ۱۷.

نمونه‌های واقعی

The original suggestion was that stripes repel tsetse flies.

پیشنهاد اصلی این بود که راه راه حشرات توسسه را دفع می‌کند.

منبع: The Economist - Technology

In fact, state interference has repelled investment.

در واقع، دخالت دولت سرمایه‌گذاری را دفع کرده است.

منبع: The Economist (Summary)

You guys repel women all the time!

شما همیشه زنان را دفع می‌کنید!

منبع: Friends Season 6

His pugnacity fascinated and repelled people in equal measure.

خويِ جنگ‌طلبى او مردم را به يك اندازه مجذوب و دفع می‌کرد.

منبع: The Economist - Arts

They're going to activate neurons; that's how they repel mosquitoes.'

آنها قرار است نورون‌ها را فعال کنند؛ این روشی است که آن‌ها پشه‌ها را دفع می‌کنند.

منبع: Science in 60 Seconds - Scientific American August 2020 Collection

I have to do something to repel this woman.

من باید کاری کنم تا این زن را دفع کنم.

منبع: Friends Season 6

Bismuth, for instance, is diamagnetic, so it's always repelled by a magnet.

به عنوان مثال، بیسموت ضد مغناطیس است، بنابراین همیشه توسط یک آهن‌ربا دفع می‌شود.

منبع: Scishow Selected Series

The first wave to hit Madagascar is somewhat repelled by the dense forest.

اولین موجی که به ماداگاسکار می‌رسد، تا حدودی توسط جنگل متراکم دفع می‌شود.

منبع: Jurassic Fight Club

Instantly, you see how it repels it. It's like running from the shampoo.

بلافاصله می‌بینید که چگونه آن را دفع می‌کند. مثل فرار از شامپو است.

منبع: Wall Street Journal

I was within and without, simultaneously enchanted and repelled by the inexhaustible variety of life.

من هم درون و هم بیرون بودم، به طور همزمان مجذوب و دفع شده از تنوع بی‌انتهاى زندگی.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید