expresses

[ایالات متحده]/ɪkˈsprɛsɪz/
[بریتانیا]/ɪkˈsprɛsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. انتقال دادن افکار، احساسات یا ایده‌ها
n. قطار یا خدمات سریع

عبارات و ترکیب‌ها

expresses concern

ابراز نگرانی

expresses interest

ابراز علاقه

expresses opinion

بیان نظر

expresses love

ابراز عشق

expresses gratitude

ابراز قدردانی

expresses feelings

ابراز احساسات

expresses support

ابراز حمایت

expresses joy

ابراز شادی

expresses frustration

ابراز نارضایتی

expresses doubt

ابراز تردید

جملات نمونه

the poem expresses deep emotions.

شعر احساسات عمیق را بیان می‌کند.

he expresses his thoughts clearly.

او افکار خود را به وضوح بیان می‌کند.

the painting expresses joy and happiness.

نقاشی شادی و خوشبختی را بیان می‌کند.

she expresses gratitude for the support.

او قدردانی خود را برای حمایت ابراز می‌کند.

the speech expresses a strong commitment to change.

سخنرانی تعهد قوی به تغییر را بیان می‌کند.

his actions express a desire for peace.

اقدامات او میل به صلح را بیان می‌کند.

the song expresses feelings of love and longing.

آهنگ احساسات عشق و دلتنگی را بیان می‌کند.

the report expresses concerns about climate change.

گزارش نگرانی‌ها در مورد تغییرات آب و هوایی را بیان می‌کند.

her smile expresses happiness and contentment.

لبخند او شادی و رضایت را بیان می‌کند.

this article expresses different viewpoints on the issue.

این مقاله دیدگاه‌های مختلف در مورد این موضوع را بیان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید