righty

[ایالات متحده]/ˈraɪti/
[بریتانیا]/ˈraɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جناح راست؛ محافظه‌کار
adj. جناح راست؛ راست‌دست
adv. با دست راست

عبارات و ترکیب‌ها

righty tighty

righty tighty

righty ho

righty ho

righty-o

righty-o

righty then

righty then

righty-roo

righty-roo

righty right

righty right

righty up

righty up

righty down

righty down

righty left

righty left

righty away

righty away

جملات نمونه

righty tighty, lefty loosey.

راستی سفت، چپی باز

she turned the screw righty to secure it.

او پیچ را به سمت راست سفت کرد تا آن را محکم کند.

make sure to twist the cap righty.

مطمئن شوید که درب را به سمت راست بچرخانید.

he always remembers the righty tighty rule.

او همیشه قانون راستی سفت را به خاطر دارد.

when assembling furniture, remember righty tighty.

هنگام مونتاژ مبلمان، به یاد داشته باشید راستی سفت.

to open the jar, twist it righty first.

برای باز کردن jar، ابتدا آن را به سمت راست بچرخانید.

she taught her kids the righty tighty concept.

او مفهوم راستی سفت را به فرزندانش آموزش داد.

he did it righty, and it worked perfectly.

او آن را به سمت راست انجام داد و به طور کامل کار کرد.

remember to turn the valve righty to close it.

به یاد داشته باشید که برای بستن آن شیر را به سمت راست بچرخانید.

righty tighty is a handy tip for repairs.

راستی سفت یک نکته مفید برای تعمیرات است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید