righty tighty
righty tighty
righty ho
righty ho
righty-o
righty-o
righty then
righty then
righty-roo
righty-roo
righty right
righty right
righty up
righty up
righty down
righty down
righty left
righty left
righty away
righty away
righty tighty, lefty loosey.
راستی سفت، چپی باز
she turned the screw righty to secure it.
او پیچ را به سمت راست سفت کرد تا آن را محکم کند.
make sure to twist the cap righty.
مطمئن شوید که درب را به سمت راست بچرخانید.
he always remembers the righty tighty rule.
او همیشه قانون راستی سفت را به خاطر دارد.
when assembling furniture, remember righty tighty.
هنگام مونتاژ مبلمان، به یاد داشته باشید راستی سفت.
to open the jar, twist it righty first.
برای باز کردن jar، ابتدا آن را به سمت راست بچرخانید.
she taught her kids the righty tighty concept.
او مفهوم راستی سفت را به فرزندانش آموزش داد.
he did it righty, and it worked perfectly.
او آن را به سمت راست انجام داد و به طور کامل کار کرد.
remember to turn the valve righty to close it.
به یاد داشته باشید که برای بستن آن شیر را به سمت راست بچرخانید.
righty tighty is a handy tip for repairs.
راستی سفت یک نکته مفید برای تعمیرات است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید