right

[ایالات متحده]/raɪt/
[بریتانیا]/raɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. صحیح; در طرفی که مقابل چپ است
vi. به حالت پایدار بازگشتن
n. صحت; طرفی که مقابل چپ است
adv. به شیوه‌ای صحیح

عبارات و ترکیب‌ها

right direction

جهت درست

right answer

جواب درست

right decision

تصمیم درست

right now

همین حالا

right way

راه درست

right side

سمت راست

righteous cause

دلیل عادلانه

all right

باشه

righteous indignation

خشم عادلانه

righteousness

عدالت

property right

حقوق مالکیت

right away

بلافاصله

right hand

دست راست

in the right

درست بودن

of right

از درست بودن

on the right

در سمت راست

right here

درست اینجا

right on

کاملا درست

to the right

به سمت راست

right time

زمان مناسب

right or wrong

درست یا نادرست

right up

کاملا درست

turn right

به راست بچرخ

that's right

درسته

reserve the right

حق را حفظ کن

right after

بلافاصله بعد از

جملات نمونه

the right of petition

حق دادخواست

Learn to say the right at the right time.

یاد بگیرید که حق را در زمان مناسب بیان کنید.

their right of abode in Britain.

حق اقامت آنها در بریتانی.

the right to life is absolute.

حق حیات مطلق است.

at my right hand.

در دست راست من.

it should be a right giggle.

باید خنده ای درست باشد.

right in the heart of the city.

در قلب شهر

turn right at the lights.

در چراغی‌ها به راست بچرخید.

the rights of the individual.

حقوق فرد.

is inward with the right people.

درونزا بودن با افراد مناسب.

a prescriptive right of way.

حق استفاده از مسیر (به دلیل تملک) .

the right edge of the field.

لبه‌ی راست زمین.

it's right spooky in there!.

آنجا واقعاً ترسناک است!

the right-on music press.

رسانه موسیقی درست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید