The library routinely handles a wide variety of enquiries.
کتابخانه به طور معمول حجم وسیعی از درخواست ها را انجام می دهد.
smuggling bosses routinely put out contracts on witnesses.
به طور معمول، رئیسان قاچاق به طور مرتب قراردادهایی علیه شاهدان منتشر می کنند.
Children have been routinely immunized against polio since 1958.
کودکان از سال 1958 به طور معمول در برابر فلج اطفال واکسیناسیون شده اند.
His boss chewed him out hourly, his girlfriend ignored him routinely and his life plodded on interminably.
رئیسش هر ساعت او را سرزنش می کرد، دوست دخترش به طور معمول او را نادیده می گرفت و زندگی او به طور مداوم ادامه داشت.
She routinely checks her email first thing in the morning.
او معمولاً اولین کاری که صبح انجام می دهد، بررسی ایمیل های خود است.
Doctors routinely recommend getting regular exercise.
پزشکان معمولاً توصیه می کنند که ورزش منظم انجام دهید.
Students routinely use the library for studying.
دانشجویان معمولاً از کتابخانه برای مطالعه استفاده می کنند.
The company routinely conducts performance evaluations.
شرکت معمولاً ارزیابی عملکرد را انجام می دهد.
He routinely takes a walk after dinner.
او معمولاً بعد از شام قدم می زند.
Employees are routinely trained on safety procedures.
کارمندان معمولاً در مورد رویه های ایمنی آموزش می بینند.
She routinely organizes her workspace before starting work.
او معمولاً قبل از شروع کار فضای کاری خود را مرتب می کند.
The team routinely meets every Monday morning.
تیم معمولاً هر دوشنبه صبح ملاقات می کند.
The store routinely restocks its inventory every week.
فروشگاه معمولاً موجودی خود را هر هفته دوباره پر می کند.
The school routinely sends out newsletters to parents.
مدرسه معمولاً خبرنامه ها را برای والدین ارسال می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید