ruffled feathers
پرز پر
ruffled hair
موهای درهم ریخته
a blouse with a high ruffled neck.
یک بلوز با یقه چیندار بلند.
he ruffled her hair affectionately.
او با محبت موهای او را بهم ریخت.
the evening breeze ruffled the surface of the pond in the yard.
نسیم شب ملایم سطح آب در حیاط را بهم ریخت.
a satin skirt with insets of ruffled chiffon
دامن ساتن با تزئینات توری چیندار
Her taunts ruffled his pride.
اظهاراتش غرور او را جریحه دار کرد.
Lancaster had been ruffled by her questions.
لانکستر از سوالات او آزرده شده بود.
All this talk of a strike has clearly ruffled the management’s feathers.
همه این صحبت ها درباره اعتصاب به وضوح باعث آزردگی خاطر مدیریت شده است.
His boss yelled at him and ruffled his feathers.
مافروش او به او داد و پرهایش را بهم ریخت.
According to his teachers, Nick was a sweet and loving child who always tried to smooth ruffled feathers and always supported his classmates and friends.
طبق گفته معلمانش، نیک کودکی مهربان و دوست داشتنی بود که همیشه سعی می کرد پرهای جریحه دار را صاف کند و همیشه از همکلاسی ها و دوستانش حمایت می کرد.
The wind of the morning ruffled the water of the estuary and whispered through the mangroves, and the little waves beat on the rubbly beach with an increased tempo.
باد صبحگاهی آب استروار را به هم ریخت و در میان جنگلهای حرا نجوا کرد، و موجهای کوچک با سرعت بیشتری به ساحل خاکی برخورد کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید