sagaciously wise
حکیمانه باهوش
sagaciously advised
با درایت توصیه شد
sagaciously chosen
به درستی انتخاب شد
sagaciously planned
به دقت برنامه ریزی شد
sagaciously led
به درستی هدایت شد
sagaciously decided
به درستی تصمیم گرفته شد
sagaciously perceived
به درستی درک شد
sagaciously interpreted
به درستی تفسیر شد
sagaciously evaluated
به درستی ارزیابی شد
sagaciously guided
به درستی راهنمایی شد
she sagaciously navigated the complexities of the project.
او با هوش و ذکاوت پیچیدگیهای پروژه را درک کرد.
the leader sagaciously addressed the concerns of the team.
رهبر با هوش و ذکاوت به نگرانیهای تیم رسیدگی کرد.
he sagaciously invested in stocks that showed potential.
او با هوش و ذکاوت در سهامی که پتانسیل داشت سرمایهگذاری کرد.
they sagaciously planned their trip to avoid peak season.
آنها با هوش و ذکاوت سفر خود را برای اجتناب از فصل اوج برنامهریزی کردند.
she sagaciously chose her words during the negotiation.
او با هوش و ذکاوت در طول مذاکره کلمات خود را انتخاب کرد.
he sagaciously advised his friend to save for the future.
او با هوش و ذکاوت به دوستش توصیه کرد برای آینده پس انداز کند.
the committee sagaciously reviewed the proposals before making a decision.
کمیته با هوش و ذکاوت پیشنهادها را قبل از تصمیمگیری بررسی کرد.
she sagaciously recognized the potential in the young artist.
او با هوش و ذکاوت پتانسیل هنرمند جوان را تشخیص داد.
he sagaciously balanced work and leisure for a healthier lifestyle.
او با هوش و ذکاوت تعادل بین کار و تفریح را برای یک سبک زندگی سالم حفظ کرد.
the teacher sagaciously tailored her lessons to meet students' needs.
معلم با هوش و ذکاوت درسهای خود را متناسب با نیازهای دانشآموزان تنظیم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید