act foolishly
عمل احمقانه
foolishly believe
با حماقت باور کردن
foolishly ignore
نادیده گرفتن با حماقت
She behaved foolishly but with good intent.
او با وجود نیت خوب، احمقانه رفتار کرد.
If you behave so foolishly, you must be ready to take the consequences.
اگر به این شکل احمقانه رفتار کنید، باید آماده پذیرش عواقب باشید.
I know I behaved foolishly but you needn’t rub it in.
میدانم که من احمقانه رفتار کردم، اما نیازی نیست آن را به من یادآوری کنید.
He foolishly invested all his savings in a risky business.
او به طرز احمقانه تمام پس انداز خود را در یک کسب و کار پرخطر سرمایه گذاری کرد.
She foolishly believed everything he said.
او به طرز احمقانه همه حرفهای او را باور کرد.
They foolishly ignored the warning signs.
آنها به طرز احمقانه علائم هشدار را نادیده گرفتند.
I foolishly forgot my keys inside the house.
من به طرز احمقانه کلیدهایم را داخل خانه جا گذاشتم.
He foolishly challenged the champion to a duel.
او به طرز احمقانه قهرمان را به دوئل به چالش کشید.
She foolishly quit her job without another one lined up.
او به طرز احمقانه شغل خود را ترک کرد بدون اینکه شغل دیگری را پیدا کند.
They foolishly played with fire and got burned.
آنها به طرز احمقانه با آتش بازی کردند و سوختند.
He foolishly thought he could outsmart the police.
او به طرز احمقانه فکر کرد که میتواند از پلیس پیشی بگیرد.
She foolishly trusted a stranger with her personal information.
او به طرز احمقانه به یک غریبه اطلاعات شخصی خود را اعتماد کرد.
They foolishly spent all their money on unnecessary luxuries.
آنها به طرز احمقانه تمام پول خود را صرف تجملات غیرضروری کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید