shrank quickly
به سرعت کوچک شد
shrank dramatically
به طور چشمگیری کوچک شد
shrank considerably
به طور قابل توجهی کوچک شد
shrank unexpectedly
به طور غیرمنتظره کوچک شد
shrank overnight
در طول شب کوچک شد
shrank significantly
به طور قابل ملاحظه ای کوچک شد
shrank rapidly
به سرعت و به طور پیوسته کوچک شد
shrank in size
از نظر اندازه کوچک شد
shrank with time
با گذشت زمان کوچک شد
shrank away
به تدریج کوچک شد
the sweater shrank in the wash.
ژاکت در ماشین لباسشویی کوچک شد.
his confidence shrank after the failure.
اعتماد به نفس او پس از شکست کوچک شد.
the budget shrank due to unexpected expenses.
بودجه به دلیل هزینه های پیش بینی نشده کاهش یافت.
as the deadline approached, her options shrank.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، گزینه های او کاهش یافت.
the population of the town has shrank over the years.
جمعیت شهر در طول سال ها کاهش یافته است.
his interest in the project shrank after the changes.
علاقه او به پروژه پس از تغییرات کاهش یافت.
the company's profits shrank during the recession.
در طول رکود، سود شرکت کاهش یافت.
her enthusiasm for the game shrank as it became more difficult.
همانطور که بازی سخت تر می شد، اشتیاق او به بازی کاهش می یافت.
the ice cream shrank as it melted in the sun.
همانطور که در آفتاب آب می شد، بستنی کوچک شد.
over time, the distance between them shrank.
با گذشت زمان، فاصله بین آنها کاهش یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید