turn sideways
چرخیدن به پهلو
glance sideways
نگاه کردن به پهلو
park sideways
پارک کردن به پهلو
took a step sideways; a sideways glance.
گام برداشتن به پهلو؛ نگاهی گذرا به پهلو
a painting lit sideways; sideways pressure.
تابلویی که از پهلو روشن شده بود؛ فشار از پهلو
take a sideways look at daily life.
به زندگی روزمره نگاهی گذرا بیندازید.
the dog gave the hedgehog a sideways swat.
سگ به خارپشت ضربهای از پهلو زد.
to walk sideways through a narrow opening
برای راه رفتن به پهلو از یک دهانه باریک
The boy gave the girl a sideways look.
پسر به دختر نگاهی گذرا به پهلو کرد.
turned sideways to show the profile; a sideways view.
برای نشان دادن پروفایل به پهلو چرخید؛ یک نمای پهلو
never lean sideways from a ladder or overreach.
هرگز از نردبان به پهلو خم نشوید یا از دامنه آن فراتر نروید.
the lorry slid sideways across the road.
کامیون به پهلو روی جاده سر خورد.
We turned the table sideways to get it into the room.
ما میز را به پهلو چرخاندیم تا بتوانیم آن را وارد اتاق کنیم.
He looked sideways at me in the meeting.
او در جلسه به من نگاهی گذرا به پهلو کرد.
I had to skid my bike sideways to avoid broadsiding her.
من مجبور شدم دوچرخه ام را به پهلو بلغزانم تا از برخورد با او جلوگیری کنم.
he began crabbing sideways across the roof.
او شروع به حرکت به پهلو در سراسر سقف کرد.
In a huge sideways jumps called a grand jete, a skillful ballet dancer seems to float fro an impossible length of time.
در یک پرش جانبی بزرگ به نام پرش بزرگ، یک رقصنده باله ماهر به نظر می رسد که برای مدت زمان غیرممکن شناور می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید