sidled

[ایالات متحده]/ˈsaɪdld/
[بریتانیا]/ˈsaɪdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به آرامی یا به طور مخفیانه حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

sidled up

نزدیک شد

sidled away

دور شد

sidled past

از کنار عبور کرد

sidled in

وارد شد

sidled over

به سمت آمد

sidled along

در امتداد رفت

sidled through

از میان عبور کرد

sidled down

به سمت پایین رفت

sidled back

برگشت

جملات نمونه

he sidled up to her at the party.

او به آرامی به سمت او در مهمانی رفت.

the cat sidled along the fence.

گربه به آرامی در امتداد حصار حرکت کرد.

she sidled into the room, trying not to be noticed.

او به آرامی وارد اتاق شد و سعی کرد توجه نکشد.

he sidled away from the conversation.

او به آرامی از صحبت ها دور شد.

the child sidled up to his mother for comfort.

کودک برای آرامش به سمت مادرش رفت.

they sidled past the guards unnoticed.

آنها به آرامی از کنار نگهبانان گذشتند و توجه کسی را جلب نکرد.

she sidled over to the snack table.

او به آرامی به سمت میز تنقلات رفت.

he sidled into the meeting late.

او دیر به جلسه رفت.

the dog sidled up to its owner, looking for a treat.

سگ به آرامی به سمت صاحبش رفت و دنبال خوراکی می گشت.

she sidled closer to hear the gossip.

او برای شنیدن غیبت ها به آرامی نزدیکتر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید