sidled up
نزدیک شد
sidled away
دور شد
sidled past
از کنار عبور کرد
sidled in
وارد شد
sidled over
به سمت آمد
sidled along
در امتداد رفت
sidled through
از میان عبور کرد
sidled down
به سمت پایین رفت
sidled back
برگشت
he sidled up to her at the party.
او به آرامی به سمت او در مهمانی رفت.
the cat sidled along the fence.
گربه به آرامی در امتداد حصار حرکت کرد.
she sidled into the room, trying not to be noticed.
او به آرامی وارد اتاق شد و سعی کرد توجه نکشد.
he sidled away from the conversation.
او به آرامی از صحبت ها دور شد.
the child sidled up to his mother for comfort.
کودک برای آرامش به سمت مادرش رفت.
they sidled past the guards unnoticed.
آنها به آرامی از کنار نگهبانان گذشتند و توجه کسی را جلب نکرد.
she sidled over to the snack table.
او به آرامی به سمت میز تنقلات رفت.
he sidled into the meeting late.
او دیر به جلسه رفت.
the dog sidled up to its owner, looking for a treat.
سگ به آرامی به سمت صاحبش رفت و دنبال خوراکی می گشت.
she sidled closer to hear the gossip.
او برای شنیدن غیبت ها به آرامی نزدیکتر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید