sighed deeply
به عمق نفس کشید
sighed heavily
به سختی نفس کشید
sighed softly
به آرامی نفس کشید
sighed loudly
با صدای بلند نفس کشید
sighed in relief
نفس راحتی کشید
sighed with sadness
با ناراحتی نفس کشید
sighed out loud
بلندبلند نفس کشید
sighed in despair
در حال ناامیدی نفس کشید
sighed with joy
با خوشحالی نفس کشید
sighed with frustration
با کلافگی نفس کشید
she sighed deeply after hearing the bad news.
او پس از شنیدن اخبار بد، با حسرت عمیقی آه کشید.
he sighed in frustration when the project failed.
او در هنگام شکست پروژه، با ناامیدی آه کشید.
they sighed with relief when the exam was over.
آنها با خیال راحت آه کشیدند وقتی امتحان تمام شد.
she sighed and looked out the window.
او آه کشید و به بیرون پنجره نگاه کرد.
he sighed as he realized he forgot the meeting.
او آه کشید وقتی متوجه شد که قرار ملاقات را فراموش کرده است.
with a heavy sigh, she put down her book.
با آه سنگینی، او کتابش را زمین گذاشت.
she sighed at the thought of more work ahead.
او با فکر کردن به کارهای بیشتری که در پیش داشت، آه کشید.
he sighed and shook his head in disbelief.
او آه کشید و با ناباوری سرش را تکان داد.
after a long day, she sighed and relaxed on the couch.
بعد از یک روز طولانی، او آه کشید و روی مبل استراحت کرد.
he sighed, wishing things could be different.
او آه کشید و آرزو کرد که اوضاع بهتر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید