sighed

[ایالات متحده]/saɪd/
[بریتانیا]/saɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به آرامی و با صدای بلند نفس بیرون داده است، اغلب به خاطر ناراحتی یا تسکین؛ ابراز احساس ناراحتی یا ناامیدی از طریق ایجاد یک نفس عمیق و طولانی

عبارات و ترکیب‌ها

sighed deeply

به عمق نفس کشید

sighed heavily

به سختی نفس کشید

sighed softly

به آرامی نفس کشید

sighed loudly

با صدای بلند نفس کشید

sighed in relief

نفس راحتی کشید

sighed with sadness

با ناراحتی نفس کشید

sighed out loud

بلندبلند نفس کشید

sighed in despair

در حال ناامیدی نفس کشید

sighed with joy

با خوشحالی نفس کشید

sighed with frustration

با کلافگی نفس کشید

جملات نمونه

she sighed deeply after hearing the bad news.

او پس از شنیدن اخبار بد، با حسرت عمیقی آه کشید.

he sighed in frustration when the project failed.

او در هنگام شکست پروژه، با ناامیدی آه کشید.

they sighed with relief when the exam was over.

آنها با خیال راحت آه کشیدند وقتی امتحان تمام شد.

she sighed and looked out the window.

او آه کشید و به بیرون پنجره نگاه کرد.

he sighed as he realized he forgot the meeting.

او آه کشید وقتی متوجه شد که قرار ملاقات را فراموش کرده است.

with a heavy sigh, she put down her book.

با آه سنگینی، او کتابش را زمین گذاشت.

she sighed at the thought of more work ahead.

او با فکر کردن به کارهای بیشتری که در پیش داشت، آه کشید.

he sighed and shook his head in disbelief.

او آه کشید و با ناباوری سرش را تکان داد.

after a long day, she sighed and relaxed on the couch.

بعد از یک روز طولانی، او آه کشید و روی مبل استراحت کرد.

he sighed, wishing things could be different.

او آه کشید و آرزو کرد که اوضاع بهتر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید