snobby

[ایالات متحده]/'snɔbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خودخواه و متکبر

جملات نمونه

She always acts snobby towards people she considers beneath her.

او همیشه نسبت به افرادی که خود را پایین‌تر از خود می‌داند، با رفتاری مغرورانه رفتار می‌کند.

His snobby attitude makes it hard for him to make friends.

حرفه‌ای مغرورانه او باعث می‌شود دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.

Don't be so snobby about where you come from.

در مورد اینکه از کجا آمده‌اید، آنقدر مغرور نباشید.

The snobby waiter looked down on us the entire meal.

آن گارسون مغرور در طول غذا به ما نگاه می‌کرد.

She can be a bit snobby when it comes to fashion.

وقتی صحبت از مد می‌شود، او می‌تواند کمی مغرور باشد.

His snobby remarks offended many people at the party.

اظهارات مغرورانه او باعث ناراحتی بسیاری از افراد در مهمانی شد.

The snobby salesperson ignored me when I asked for help.

فروشنده مغرور وقتی از او کمک خواستم، به من توجه نکرد.

I don't like the snobby atmosphere in that exclusive club.

من از فضای مغرورانه در آن کلوب انحصاری خوشم نمی‌آید.

She may seem snobby at first, but once you get to know her, she's actually very kind.

شاید در ابتدا مغرور به نظر برسد، اما وقتی او را می‌شناسید، در واقعیت بسیار مهربان است.

His snobby behavior is a defense mechanism to hide his insecurities.

رفتار مغرورانه او یک مکانیسم دفاعی برای پنهان کردن ناامنی‌هایش است.

نمونه‌های واقعی

What a snobby, shallow, superficial, popular thing to say.

چه حرفی دمده، سطحی، فریبنده و محتوای پوچی!

منبع: Everybody Loves Raymond Season 2

Usually like snobby, stuck-up, white guys.

معمولاً مثل آدم‌های خودشیفته، مغرور و سفیدپوست.

منبع: Editing guest room

Another word we might use here is " snobby" (snobby).

یک کلمه دیگر که ممکن است اینجا استفاده کنیم " snobby" (snobby).

منبع: 2014 ESLPod

I remember thinking that you were a little snobby.

من به یاد دارم که فکر می‌کردم کمی خودخواه هستی.

منبع: How I Met Your Mother: The Video Version (Season 5)

A wine connoisseur. No, that's sort of a snobby.

یک کارشناس شراب. نه، کمی خودخواهانه است.

منبع: Elllo INT5

His spoiled and snobby sons despised him, and one, George, wrote an anonymous article trying to ruin his father's career.

پسرهای لوس و خودخواه او از او متنفر بودند و یکی از آنها، جورج، مقاله‌ای ناشناس نوشت تا سعی کند شغل پدرش را خراب کند.

منبع: Secrets of Masterpieces

Are you seriously getting snobby about fidgeting dude?

آیا واقعاً در مورد بازی کردن با دست‌ها خودخواهانه رفتار می‌کنی؟

منبع: The daily life of a chatty orange.

Pretentious means snobby or stuck up.

خودخواه یا مغرور به معنای خودخواهانه است.

منبع: Learn speaking with Vanessa.

Well, some good reasons, some snobby reasons, and some that are downright dum-buh.

خب، دلایل خوبی وجود دارد، دلایل خودخواهانه و دلایلی که کاملاً احمقانه هستند.

منبع: Fun Talk about Linguistics

I could see why some of the boys took him for snobby.

می‌توانستم بفهمم چرا برخی از پسرها او را خودخواه می‌دانستند.

منبع: The movie of Qiu Qiu.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید