snuggled up
در آغوش گرفتن
snuggled close
نزدیک در آغوش گرفتن
snuggled together
در کنار هم در آغوش گرفتن
snuggled in
در آغوش فرو رفتن
snuggled down
در آغوش خوابیدن
snuggled tight
محکم در آغوش گرفتن
snuggled warmly
به گرمی در آغوش گرفتن
snuggled safely
به طور ایمن در آغوش گرفتن
snuggled beside
در کنار در آغوش گرفتن
snuggled against
در مقابل در آغوش گرفتن
the cat snuggled up to me on the couch.
گربه کنارم روی مبل دراز کشید.
she snuggled under the warm blanket.
او زیر پتو گرم دراز کشید.
the baby snuggled into her mother's arms.
نوزاد در آغوش مادرش دراز کشید.
they snuggled together to keep warm during the winter.
آنها برای گرم ماندن در طول زمستان در کنار هم دراز کشیدند.
he snuggled his head against her shoulder.
او سرش را به شانه او تکیه داد.
the puppy snuggled against my leg.
سگ بچه کنار پای من دراز کشید.
she loves to snuggle with her favorite teddy bear.
او دوست دارد با خرس عروسکی مورد علاقه اش دراز بکشد.
we snuggled on the sofa while watching a movie.
ما در حالی که فیلم تماشا میکردیم روی مبل دراز کشیدیم.
after a long day, i snuggled into bed.
بعد از یک روز طولانی، من دراز کشیدم و به رختخواب رفتم.
the children snuggled up to their father for a story.
کودکان برای شنیدن یک داستان کنار پدرشان دراز کشیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید