close

[ایالات متحده]/kləʊz/
[بریتانیا]/kloʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. صمیمی; نزدیک; تنگ
vt. بستن; تمام کردن; نزدیک آوردن
vi. بستن; تمام کردن
adv. به تنگی
n. پایان.

عبارات و ترکیب‌ها

close the door

ببندید در

close your eyes

چشمانت را ببند

close the window

پنجره را ببند

close contact

قطع ارتباط

so close

خیلی نزدیک

close at hand

در دسترس

close connection

ارتباط نزدیک

close friend

دوست صمیمی

close to home

نزدیک خانه

close in

نزدیک شدن

close down

بستن

get close

نزدیک شدن

close by

نزدیک

close with

بستن با

close up

نزدیک

the close of

پایان

close proximity

نزدیکی

come close

نزدیک شدن

close on

نزدیک شدن به

close all

بستن همه

جملات نمونه

It is close to fact.

این موضوع به واقعیت نزدیک است.

close attention; close supervision.

توجه دقیق؛ نظارت دقیق.

the prison was to close in April.

قرار بود زندان در ماه آوریل بسته شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید