sole

[ایالات متحده]/səʊl/
[بریتانیا]/soʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زیره کفش; زیره پا; بنیاد; نوعی ماهی
adj. تنها; یگانه; یکی و تنها
vt. زیره گذاشتن; به کف رسیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

sole purpose

هدف اصلی

sole survivor

نجات‌یافته تنها

sole agent

عامل انحصاری

sole agency

آژانس انحصاری

sole proprietorship

مالکیت انحصاری

sole discretion

اختیار انحصاری

sole distributor

توزیع‌کننده انحصاری

sole proprietor

مالک انحصاری

shoe sole

کفی کفش

rubber sole

کف لاستیکی

sole right

حق انحصاری

sole arbitrator

داور انحصاری

جملات نمونه

The sole survivor of the crash was an infant.

تنها بازمانده حادثه یک نوزاد بود.

She is my sole trust.

او تنها کسی است که به او اعتماد دارم.

He held a sole tenancy of a flat.

او یک اجاره انحصاری از یک آپارتمان داشت.

my sole aim was to contribute to the national team.

هدف من صرفاً این بود که به تیم ملی کمک کنم.

loans can be in sole or joint names.

وام‌ها می‌توانند به نام یک نفر یا مشترک باشند.

the health club is for the sole use of our guests.

باشگاه سلامتی فقط برای استفاده انحصاری از مهمانان ما است.

My sole purpose is to help you.

هدف من فقط کمک به شماست.

The court has the sole right to decide.

دادگاه حق انحصاری تصمیم گیری را دارد.

Making such decisions is not the sole prerogative of managers.

تصمیم گیری در این مورد حق انحصاری مدیران نیست.

He is now sole proprietor of the business.

او اکنون مالک انحصاری کسب و کار است.

she was the sole beneficiary of the will, ergo the prime suspect.

او تنها وارث اراده بود، بنابراین مظنون اصلی.

she has the sole responsibility for a large family.

مسئولیت انحصاری مراقبت از یک خانواده بزرگ بر عهده اوست.

the health ministry has sole federal responsibility for health care.

وزارت بهداشت مسئولیت فدرال انحصاری مراقبت‌های بهداشتی را بر عهده دارد.

a sole that really grips well on wet rock.

کفی که واقعاً به خوبی روی سنگ خیس چسبندگی دارد.

he is the sole owner of the trademark, period.

او مالک انحصاری علامت تجاری است، نقطه.

the soles of their feet were nearly black with dirt.

کف پاهاشان تقریبا سیاه بود.

نمونه‌های واقعی

Practice is the sole criterion of truth.

تمرین تنها معیار حقیقت است.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Perhaps you would like some sole. Many guests like it very much.

شاید شما میل به گرفتن ماهی دارید. بسیاری از مهمانان آن را خیلی دوست دارند.

منبع: Traveling Abroad Conversation Scenarios: Dining Edition

I think I'll try the broiled sole.

فکر کنم ماهی سرخ شده را امتحان کنم.

منبع: Crazy English Situational Conversation Real Skills

Jose normally sells them for 5 soles a piece.

خوزه معمولاً آنها را به قیمت 5 سوله به ازای هر عدد می فروشد.

منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)

Also, I'm wearing these shoes that have a metal sole to reduce my plastic footprint.

همچنین، من این کفش ها را می پوشم که دارای یک کفی فلزی برای کاهش ردپای پلاستیکی من هستند.

منبع: BBC Authentic English

He tapped the sole of his shoe against the wood of the floor.

او با کفش خود به چوب کف ضربه زد.

منبع: The Guardian (Article Version)

Like if they didn't see the dress, they definitely saw the red sole.

مثل این که اگر لباس را ندیدند، مطمئناً کفی قرمز را دیدند.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

If so, I dare say that you have eaten the fish called the sole.

اگر چنین باشد، جرات می گویم که شما ماهی به نام ماهی را خورده اید.

منبع: British Students' Science Reader

What if we keep the Dover sole and change the cod to a crown roast?

اگر اینطور باشد، چه کنیم اگر ماهی دورور را نگه داریم و کاد را به یک بریان سلطنتی تغییر دهیم؟

منبع: Downton Abbey (Audio Version) Season 6

He has been the sole impediment. so the blame lies squarely there.

او تنها مانع بوده است. بنابراین سرزنش مستقیماً آنجا قرار دارد.

منبع: PBS English News

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید