only

[ایالات متحده]/'əʊnlɪ/
[بریتانیا]/'onli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. تنها، صرفاً، به طور انحصاری
adj. تنها، منحصر به فرد، واحد
conj. اما، با این حال، به هر حال

عبارات و ترکیب‌ها

only one

فقط یک

only child

کودک تنها

only if

فقط اگر

only time

فقط زمان

only for

فقط برای

only when

فقط زمانی که

only then

فقط آنگاه

if only

فقط در صورت

only once

فقط یک بار

only just

فقط همین الان

only too

خیلی زیاد

جملات نمونه

This is the only one.

او تنهاست.

this is the only honourable course.

این تنها راه درست و شرافتمندانه است.

their only hope is surgery.

تنها امید آنها جراحی است.

I was only nine.

من فقط نه ساله بودم.

he was an only child.

او تنها فرزند بود.

she is only three.

او فقط سه ساله است.

he is only two.

او فقط دو ساله است.

He was only rotting.

او فقط در حال پوسیدن بود.

That is only a facile answer.

آن فقط یک پاسخ ساده‌انگارانه است.

He is only shamming.

او فقط نقش بازی می‌کند.

the only pregnable point

تنها نقطه قابل نفوذ

only a show of kindness.

فقط یک نمایش محبت.

the only existent copy

تنها نسخه موجود

This play is only a fragment

این نمایش فقط یک تکه است.

It's only an hour away.

فقط یک ساعت با آن فاصله دارد.

He is only joking.

او فقط شوخی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید