solidifies

[ایالات متحده]/səˈlɪdɪfaɪz/
[بریتانیا]/səˈlɪdəˌfaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جامد یا سخت شدن؛ متحد یا متراکم شدن؛ مشخص‌تر یا معین‌تر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

solidifies trust

ایجاد اعتماد

solidifies relationships

تقویت روابط

solidifies ideas

تحکیم ایده‌ها

solidifies commitment

تثبیت تعهد

solidifies foundation

تحکیم بنیان

solidifies goals

تثبیت اهداف

solidifies plans

تحکیم برنامه‌ها

solidifies beliefs

تثبیت باورها

solidifies knowledge

تحکیم دانش

solidifies support

تقویت حمایت

جملات نمونه

the artist's vision solidifies in the final piece.

چشم‌انداز هنرمند در اثر نهایی تثبیت می‌شود.

as the mixture cools, it solidifies into a solid form.

همانطور که مخلوط خنک می‌شود، به شکل جامد تبدیل می‌شود.

his reputation solidifies with each successful project.

شهرت او با هر پروژه موفق، تقویت می‌شود.

the plan solidifies after several discussions.

طرح پس از بحث‌های متعددی تثبیت می‌شود.

her commitment to the team solidifies their bond.

تعهد او به تیم، پیوند آن‌ها را تقویت می‌کند.

as the ice forms, it solidifies on the lake.

همانطور که یخ تشکیل می‌شود، روی دریاچه جامد می‌شود.

the theory solidifies with new evidence.

نظریه با شواهد جدید تقویت می‌شود.

his skills solidify through practice and dedication.

مهارت‌های او از طریق تمرین و تعهد تقویت می‌شوند.

the agreement solidifies their partnership.

توافق، مشارکت آن‌ها را تقویت می‌کند.

time spent together solidifies their friendship.

زمانی که با هم می‌گذرانند، دوستی آن‌ها را تقویت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید