sozzle it
آن را مرتب کن
sozzle up
جمع کردن
sozzle down
پایین آوردن
sozzle away
دور کردن
sozzle on
روشن کردن
sozzle around
چک کردن
sozzle about
در مورد آن
sozzle over
روی آن
sozzle together
با هم
sozzle off
خاموش کردن
she decided to sozzle her way through the party.
او تصمیم گرفت با خوشگویی از مهمانی عبور کند.
he couldn't help but sozzle when he saw the delicious food.
او نمیتوانست جلوی خود را بگیرد وقتی غذای خوشمزه را دید.
the kids love to sozzle around in the puddles after the rain.
بچهها عاشق این هستند که بعد از باران در کنار برکهها خوش بگذرند.
during the festival, people sozzle in the streets with joy.
در طول جشنواره، مردم با خوشحالی در خیابانها خوش بگذرند.
she sozzled her way through the project, enjoying every moment.
او با لذت از هر لحظه، با خوشگویی از پروژه عبور کرد.
they sozzled together, sharing stories and laughter.
آنها با خوشگویی با هم بودند، داستانها و خندهها را با هم به اشتراک میگذاشتند.
he likes to sozzle with friends on weekends.
او دوست دارد آخر هفتهها با دوستانش خوش بگذراند.
after a long week, she wanted to sozzle and relax.
بعد از یک هفته طولانی، او میخواست خوش بگذراند و استراحت کند.
the party was a chance to sozzle and unwind.
مهمانی فرصتی برای خوشگذرانی و آرامش بود.
he sozzled through the concert, enjoying every beat.
او با خوشگویی از کنسرت عبور کرد و از هر ضربه لذت برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید