speechlessness

[ایالات متحده]/ˈspiːtʃləsnəs/
[بریتانیا]/ˈspiːtʃləsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت ناتوانی از صحبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

overcome speechlessness

غلبه بر ناتوانی در بیان

experience speechlessness

احساس ناتوانی در بیان

in speechlessness

در حالت ناتوانی در بیان

feel speechlessness

احساس ناتوانی در بیان

speechlessness moment

لحظه ناتوانی در بیان

speechlessness reaction

واکنش ناتوانی در بیان

cause speechlessness

ایجاد ناتوانی در بیان

speechlessness state

حالت ناتوانی در بیان

moment of speechlessness

لحظه ناتوانی در بیان

induce speechlessness

تحریک ناتوانی در بیان

جملات نمونه

her unexpected generosity left me in speechlessness.

موقعیت غیرمنتظره سخاوت او مرا در حالت ناتوانی گفتاری قرار داد.

he stood in speechlessness after hearing the shocking news.

او پس از شنیدن اخبار تکان دهنده در حالت ناتوانی گفتاری ایستاد.

the performance was so breathtaking that it brought the audience to speechlessness.

اجرا آنقدر نفس‌گیر بود که مخاطبان را در حالت ناتوانی گفتاری کرد.

in moments of speechlessness, we often find our true feelings.

در لحظات ناتوانی گفتاری، اغلب احساسات واقعی خود را پیدا می‌کنیم.

her speechlessness was a sign of her disbelief.

ناتوانی گفتاری او نشانه ای از عدم باور او بود.

he looked at the masterpiece in speechlessness.

او اثر هنری را در حالت ناتوانی گفتاری نگاه کرد.

the news left us all in speechlessness.

اخبار ما را همه را در حالت ناتوانی گفتاری قرار داد.

her speechlessness spoke volumes about her feelings.

ناتوانی گفتاری او حجم زیادی در مورد احساساتش نشان داد.

after the proposal, she was filled with speechlessness.

پس از پیشنهاد، او با ناتوانی گفتاری پر شد.

his speechlessness was a rare moment for someone so talkative.

ناتوانی گفتاری او یک لحظه نادر برای کسی که آنقدر گویایی بود، بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید