overcome speechlessness
غلبه بر ناتوانی در بیان
experience speechlessness
احساس ناتوانی در بیان
in speechlessness
در حالت ناتوانی در بیان
feel speechlessness
احساس ناتوانی در بیان
speechlessness moment
لحظه ناتوانی در بیان
speechlessness reaction
واکنش ناتوانی در بیان
cause speechlessness
ایجاد ناتوانی در بیان
speechlessness state
حالت ناتوانی در بیان
moment of speechlessness
لحظه ناتوانی در بیان
induce speechlessness
تحریک ناتوانی در بیان
her unexpected generosity left me in speechlessness.
موقعیت غیرمنتظره سخاوت او مرا در حالت ناتوانی گفتاری قرار داد.
he stood in speechlessness after hearing the shocking news.
او پس از شنیدن اخبار تکان دهنده در حالت ناتوانی گفتاری ایستاد.
the performance was so breathtaking that it brought the audience to speechlessness.
اجرا آنقدر نفسگیر بود که مخاطبان را در حالت ناتوانی گفتاری کرد.
in moments of speechlessness, we often find our true feelings.
در لحظات ناتوانی گفتاری، اغلب احساسات واقعی خود را پیدا میکنیم.
her speechlessness was a sign of her disbelief.
ناتوانی گفتاری او نشانه ای از عدم باور او بود.
he looked at the masterpiece in speechlessness.
او اثر هنری را در حالت ناتوانی گفتاری نگاه کرد.
the news left us all in speechlessness.
اخبار ما را همه را در حالت ناتوانی گفتاری قرار داد.
her speechlessness spoke volumes about her feelings.
ناتوانی گفتاری او حجم زیادی در مورد احساساتش نشان داد.
after the proposal, she was filled with speechlessness.
پس از پیشنهاد، او با ناتوانی گفتاری پر شد.
his speechlessness was a rare moment for someone so talkative.
ناتوانی گفتاری او یک لحظه نادر برای کسی که آنقدر گویایی بود، بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید