dumbfoundedness

[ایالات متحده]/[ˈdʌmfaʊndɪdnəs]/
[بریتانیا]/[ˈdʌmfaʊndɪdnəs]/

ترجمه

n. حالت شگفت‌انگیز و بی‌صدا بودن؛ احساس شدید و ناتوانی در واکنش دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

complete dumbfoundedness

کاملاً گیج‌گیجی

utter dumbfoundedness

کاملاً گیج‌گیجی

sheer dumbfoundedness

کاملاً گیج‌گیجی

جملات نمونه

the news left him in a state of complete dumbfoundedness.

خبر او را به حالتی از حیرت کامل وارد کرد.

she stared at the unexpected result with dumbfoundedness.

او با حیرت به نتیجه غیرمنتظره نگاه کرد.

his dumbfoundedness was evident when he heard the announcement.

حیرت او وقتی که اعلامیه را شنید، واضح بود.

i watched their dumbfoundedness transform into anger.

من حیرت آنها را به غضب تبدیل شدند را دیدم.

the dumbfoundedness on their faces was unmistakable.

حیرت روی صورت‌های آنها غیرقابل اشتباه بود.

there was a moment of dumbfoundedness before anyone spoke.

قبل از اینکه هر کسی چیزی بگوید، لحظه‌ای از حیرت وجود داشت.

he expressed his dumbfoundedness through silence.

او حیرت خود را از طریق سکوت بیان کرد.

the crowd's dumbfoundedness lasted for several seconds.

حیرت جمع بزرگ چند ثانیه طول کشید.

her dumbfoundedness at the victory was touching.

حیرت او در مورد پیروزی مماس بود.

we couldn't hide our dumbfoundedness when we saw the damage.

وقتی آسیب را دیدیم، نمی‌توانستیم حیرت خود را پنهان کنیم.

the dumbfoundedness of the audience was palpable.

حیرت مخاطب قابل لمس بود.

his dumbfoundedness turned to laughter.

حیرت او به خنده تبدیل شد.

to my dumbfoundedness, the package arrived a week early.

به حیرت من، بسته یک هفته زودتر رسید.

the witness described his dumbfoundedness during the incident.

شاهد حیرت خود را در حین وقوع حادثه توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید