take a spoonful
یک قاشق غذاخوری بردارید
spoonful of medicine
یک قاشق غذاخوری دارو
three spoonfuls of medicine
سه قاشق غذاخوری دارو
He put two spoonfuls of sugar in his tea.
او دو قاشق غذاخوری شکر در چای خود ریخت.
She put two spoonfuls of sugar in her tea.
او دو قاشق غذاخوری شکر در چای خود ریخت.
he even tried ageing the painting with a spoonful of coffee.
او حتی سعی کرد با یک قاشق قهوه، نقاشی را پیر کرد.
Here is your medicine - the dose is two spoonfuls every four hours.
این داروی شماست - دوز آن هر چهار ساعت دو قاشق غذاخوری است.
Put a couple more spoonfuls of tea in the pot for good measure. There’s nothing worse than weak tea.
برای اطمینان، چند قاشق غذاخوری دیگر چای در قوری بریزید. هیچ چیز بدتر از چای کمرنگ نیست.
I shouldn't have put that extra spoonful of curry powder in this meal, but I suppose we can all be wise after the event.
نباید آن قاشق اضافی پودر کاری را در این غذا میریختم، اما حدس میزنم همه ما میتوانیم پس از وقوع عاقل باشیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید