spoonful

[ایالات متحده]/'spuːnfʊl/
[بریتانیا]/'spʊn'fʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار کمی که در یک قاشق جا می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

take a spoonful

یک قاشق غذاخوری بردارید

spoonful of medicine

یک قاشق غذاخوری دارو

جملات نمونه

three spoonfuls of medicine

سه قاشق غذاخوری دارو

He put two spoonfuls of sugar in his tea.

او دو قاشق غذاخوری شکر در چای خود ریخت.

She put two spoonfuls of sugar in her tea.

او دو قاشق غذاخوری شکر در چای خود ریخت.

he even tried ageing the painting with a spoonful of coffee.

او حتی سعی کرد با یک قاشق قهوه، نقاشی را پیر کرد.

Here is your medicine - the dose is two spoonfuls every four hours.

این داروی شماست - دوز آن هر چهار ساعت دو قاشق غذاخوری است.

Put a couple more spoonfuls of tea in the pot for good measure. There’s nothing worse than weak tea.

برای اطمینان، چند قاشق غذاخوری دیگر چای در قوری بریزید. هیچ چیز بدتر از چای کم‌رنگ نیست.

I shouldn't have put that extra spoonful of curry powder in this meal, but I suppose we can all be wise after the event.

نباید آن قاشق اضافی پودر کاری را در این غذا می‌ریختم، اما حدس می‌زنم همه ما می‌توانیم پس از وقوع عاقل باشیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید