a dollop of whiskey.
یک قاشق کوچک ویسکی
a dollop of soda water
یک قاشق کوچک آب گازدار
a dollop of ice cream.
یک قاشق کوچک بستنی
not a dollop of truth to the story.
هیچ ذرهای حقیقت در داستان وجود نداشت.
great dollops of cream.
مقادیر زیادی خامه
a dollop of romance here and there.
یک قاشق کوچک رمانتیک در اینجا و آنجا
he stopped him from dolloping cream into his coffee.
او از او خواست که از ریختن خامه در قهوهاش خودداری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید