sprig

[ایالات متحده]/sprɪg/
[بریتانیا]/sprɪg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شاخه کوچک; یک میخ کوچک
vt. با میخ‌ها محکم کردن; با شاخه‌های کوچک تزئین کردن; باعث گسترش یافتن مانند شاخه‌ها شدن

جملات نمونه

a sprig of holly.

یک شاخه خرز

a sprig of the French nobility.

یک شاخه از اشراف فرانسه

He wore a sprig of lilac in his button hole.

او یک شاخه ارکیده در سوراخ دکمه لباسش گذاشته بود.

This nineteenth-century painting shows a Druidess holding both the sickle and a sprig of mistletoe.

این نقاشی قرن نوزدهم، یک Druidess را نشان می‌دهد که هم داس و هم شاخه سرخ‌دار دارد.

She added a sprig of mint to her cocktail.

او یک شاخه نعناع به کوکتل خود اضافه کرد.

The chef garnished the dish with a sprig of parsley.

سرآشپز غذا را با یک شاخه جعفری تزئین کرد.

I love the smell of fresh sprigs of lavender.

من عاشق بوی خوشایند شاخه های تازه اسطوخودوس هستم.

He picked a sprig of rosemary from the garden.

او یک شاخه رزماری از باغ چید.

The bouquet was tied with a sprig of baby's breath.

بوکه با یک شاخه گل نفیس بسته شد.

She tucked a sprig of heather behind her ear.

او یک شاخه پروانه را پشت گوشش گذاشت.

The table centerpiece featured a sprig of holly.

قطعه وسط میز دارای یک شاخه خرز بود.

The wreath was adorned with a sprig of mistletoe.

تاج گل با یک شاخه سرخ‌دار تزئین شده بود.

He wore a boutonniere with a sprig of lavender.

او یک دسته گل با یک شاخه اسطوخودوس پوشید.

She placed a sprig of thyme in the soup for extra flavor.

او یک شاخه آویشن را برای طعم بیشتر در سوپ قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید