stalling

[ایالات متحده]/'stɔ:liŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکست در حرکت یا پیشرفت؛ توقف

عبارات و ترکیب‌ها

stalling point

نقطه تعلل

جملات نمونه

she was stalling for time .

او برای به دست آوردن وقت بیشتر معطل کرد.

He asked them all kinds of pointless questions, stalling for time.

او انواع سوالات بیهوده از آنها پرسید و وقت خرید.

The car engine is stalling.

موتور ماشین در حال از کار افتادن است.

He is stalling for time.

او برای به دست آوردن زمان معطل می‌کند.

The project is stalling due to lack of funding.

به دلیل کمبود بودجه، پروژه در حال متوقف شدن است.

She is stalling on making a decision.

او در تصمیم گیری معطل می‌کند.

The negotiations are stalling.

مذاکرات در حال متوقف شدن هستند.

The company is stalling on releasing the new product.

شرکت در عرضه محصول جدید معطل می‌کند.

He is stalling the meeting by asking irrelevant questions.

او با پرسیدن سؤالات نامربوط، جلسه را معطل می‌کند.

The government is accused of stalling on implementing new policies.

دولت به تأخیر انداختن اجرای سیاست‌های جدید متهم شده است.

The train is stalling on the tracks.

قطار روی ریل‌ها از کار افتاده است.

She is stalling her homework by procrastinating.

او با تعلل، تکالیفش را به تعویق می‌اندازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید