procrastinating tasks
به تعویق انداختن وظایف
procrastinating decisions
به تعویق انداختن تصمیمات
procrastinating work
به تعویق انداختن کار
procrastinating studies
به تعویق انداختن تحصیل
procrastinating deadlines
به تعویق انداختن مهلتها
procrastinating chores
به تعویق انداختن کارهای خانه
procrastinating plans
به تعویق انداختن برنامهها
procrastinating goals
به تعویق انداختن اهداف
procrastinating projects
به تعویق انداختن پروژهها
procrastinating actions
به تعویق انداختن اقدامات
stop procrastinating and start working on your project.
توقف به تعویق انداختن کارها و شروع به کار بر روی پروژه خود.
he has a habit of procrastinating important tasks.
او عادت به تعویق انداختن وظایف مهم دارد.
procrastinating can lead to increased stress and anxiety.
به تعویق انداختن کارها میتواند منجر به افزایش استرس و اضطراب شود.
she was procrastinating instead of studying for her exams.
او به جای مطالعه برای امتحاناتش در حال تعویق انداختن کارها بود.
procrastinating often results in missed deadlines.
به تعویق انداختن کارها اغلب منجر به از دست دادن مهلتها میشود.
they are procrastinating on making a decision.
آنها در حال تعویق انداختن تصمیم گیری هستند.
procrastinating can affect your overall productivity.
به تعویق انداختن کارها میتواند بر بهرهوری کلی شما تأثیر بگذارد.
he regrets procrastinating on his job applications.
او از تعویق انداختن درخواستهای شغلی خود پشیمان است.
procrastinating can hinder your personal growth.
به تعویق انداختن کارها میتواند رشد شخصی شما را مختل کند.
she decided to stop procrastinating and take action.
او تصمیم گرفت به تعویق انداختن کارها خاتمه دهد و اقدام کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید