starkly

[ایالات متحده]/'sta:kli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شدت؛
به وضوح؛
بدون هیچ نقابی.

عبارات و ترکیب‌ها

starkly contrast

تضاد شدید

starkly different

بسیار متفاوت

starkly illuminated

به شدت روشن شده

starkly outlined

به شدت مشخص شده

starkly visible

به شدت قابل مشاهده

جملات نمونه

black-and-white photos of slums were starkly juxtaposed with colour images.

عکس‌های سیاه و سفید از مناطق فقیرنشین به شدت با تصاویر رنگی در تضاد قرار گرفتند.

The contrast between the two paintings was starkly evident.

تفاوت بین دو نقاشی به وضوح آشکار بود.

The report starkly highlighted the impact of climate change.

گزارش تأثیر تغییرات آب و هوایی را به وضوح برجسته کرد.

The starkly different opinions led to a heated debate.

دیدگاه‌های بسیار متفاوت منجر به بحثی داغ شد.

She was starkly honest about her feelings.

او به طرز آشکاری در مورد احساسات خود صادقانه بود.

The starkly beautiful landscape took my breath away.

منظره به طرز چشمگیری زیبا، نفسم را گرفت.

The starkly lit room created a dramatic atmosphere.

نورپردازی شدید اتاق فضایی دراماتیک ایجاد کرد.

The starkly different personalities of the twins surprised everyone.

شخصیت‌های بسیار متفاوت دوقلوها همه را شگفت‌زده کرد.

His starkly worded criticism left no room for interpretation.

انتقاد شدید او جای تفسیر را باقی نگذاشت.

The starkly empty shelves indicated that the store was closing down.

قفسه‌های خالی به وضوح نشان می‌دادند که مغازه در حال تعطیل شدن است.

The movie portrayed the starkly realistic hardships of war.

فیلم به تصویر کشید که سختی‌های جنگ به طرز واقع‌بینانه‌ای چگونه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید