the victim was strangled with a scarf.
قربانی با یک روسری خفه شد.
she strangled a sob.
او با یک آه خفه کننده، گریه کرد.
they allowed bureaucracy to strangle initiative.
آنها اجازه دادند بوروکراسی ابتکار عمل را خفه کند.
he could have strangled this impudent upstart.
او میتوانست این جوان بیادب را خفه کند.
a series of strangled gasps.
یک سری هراس های خفه شده.
He strangled her with a nylon stocking.
او او را با یک جوراب نایلونی خفه کرد.
I could cheerfully have strangled her .
من میتوانستم با خوشحالی او را خفه کنم.
she was noosed and hooded, then strangled by the executioner.
او طناب دار شد و سرش را پوشاندند، سپس جلاد او را خفه کرد.
Gone are the support suspenders and gaudy steel rings that strangled the tower for much of the last decade.
دیگر خبری از بندهای نگهدارنده و حلقههای فولادی زشت نیست که بیشتر طول عمر برج را خفه کرده بودند.
the man was strangled after being stunned by a blow to the head.
مرد پس از اینکه با ضربهای به سر شوکه شد، خفه شد.
He would flense the corruption from the bloated bureaucracy that strangled the august government and reform it, as a new, more powerful, more secure institution.
او فساد را از بوروکراسی متورمی که دولت باشکوه را خفه کرده بود، از بین می برد و آن را به عنوان یک نهاد جدید، قدرتمندتر و امن تر، اصلاح می کرد.
Ned: You were strangled to death with a plastic sack. It's probably an odd thing to hear - I wasn't sure how to sugarcoat it.
نِد: شما با یک کیسه پلاستیکی خفه شدید. احتمالاً این یک چیز عجیب است - مطمئن نبودم چگونه آن را شیرین کنم.
Two other poses were tried and I emerged from the booth to find photos of me as Indiana Jones, a fireman from Backdraft and a wrestler being strangled in a headlock.
دو حالت دیگر امتحان شد و من از غرفه بیرون آمدم تا عکس هایی از من به عنوان ایندیانا جونز، یک آتش نشان از Backdraft و یک کشتی گیر که در یک قفل سر و گردن خفه می شد، پیدا کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید