choke

[ایالات متحده]/tʃəʊk/
[بریتانیا]/tʃoʊk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. مسدود کردن یا گرفتگی (باعث) خفگی.

عبارات و ترکیب‌ها

choking hazard

خطر خفگی

choking on food

خفه شدن در اثر غذا

choke point

نقطه گلوگاهی

choke off

مسدود کردن

choke coil

سیم پیچ خفه کننده

choke up

گلو گرفتن

choke down

سرکوب کردن

جملات نمونه

a little choke of laughter.

یک خفه خنده کوچک.

the bracken will choke the wild gladiolus.

سرخ‌برگ‌ها گلادیولوس وحشی را خفه خواهند کرد.

Willie choked on a mouthful of tea.

ویلی در حالی که جرعه‌ای چای می‌نوشید، خفه شد.

she was choked with angry emotion.

او با احساسات خشمگین خفه شده بود.

the tunnel is a choke point at rush hour.

تونل در ساعات شلوغی یک گلوگاه است.

The smoke almost choked me.

دود تقریباً من را خفه کرد.

The pipe was choked by cotton.

لوله توسط پنبه خفه شده بود.

a garden that was choked by weeds.

باغی که توسط علف‌ها خفه شده بود.

Mud choked the drainpipe.

گل و لای لوله‌گذاری را خفه کرد.

He choked with anger.

او با خشم خفه شد.

The drain was choked up with dirt.

ناรางشتنی با خاک و کثیفی خفه شده بود.

the roads were choked with traffic.

جاده‌ها مملو از ترافیک بودند.

we were the only team not to choke when it came to the crunch.

ما تنها تیمی بودیم که در لحظه حساس دچار مشکل نشدیم.

I attempted to choke down supper. .

سعی کردم شام را پایین ببرم.

The smoke from the stove almost choked me.

دود حاصل از اجاق گاز تقریباً من را خفه کرد.

The madman choked his own child to death.

دیوانه پسر خود را تا مرگی خفه کرد.

The chimney is almost choked up with soot.

دودکش تقریباً با دوده مسدود شده است.

The sewage pipes were choked with rubbish.

لوله های فاضلانی با زباله خفه شده بودند.

choked back his tears.

اشک هایش را فروخورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید