unleash potential
آزادسازی پتانسیل
unleash creativity
آزادی خلاقیت
unleash power
آزادی قدرت
unleashed the guard dogs; unleashed his pent-up rage.
سگهای نگهبان را آزاد کرد؛ خشم فروخوردهاش را رها کرد.
change unleashes people's creative energy.
تغییر، انرژی خلاقانه مردم را آزاد میکند.
the failure of the talks could unleash more fighting.
شکست مذاکرات میتواند باعث تشدید درگیریها شود.
he unleashed a volley of angry questions.
او طوفانی از سؤالات عصبانی را آزاد کرد.
It was nothing but a placeman's rant, but it unleashed the whirlwind.
این فقط غرولندوی یک مرد فضانورد بود، اما گردبادی را آزاد کرد.
they dig up badger setts and unleash terriers into them.
آنها لانههای زغالی را حفاری میکنند و بولداگها را به آنها آزاد میکنند.
The full force of his rage was unleashed against me.
تمام خشم او علیه من آزاد شد.
One other surprising addition is that this Mangonel throws burning barrels of oil!These barrels often explode in mid air, unleashing a torrent of fire down on its poor victims below.
یک افزودنی دیگر و غیرمنتظره این است که این منگونل بشکه های روغن در حال سوختن را پرتاب می کند! این بشکه ها اغلب در هوا منفجر می شوند و سیل آتش را بر قربانیان بیچاره در پایین آزاد می کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید