struck gold
یافتن طلا
struck down
سرنگون کردن
struck a chord
احساسی ایجاد کرد
struck out
از بازی حذف شدن
struck a deal
به توافق رسیدن
struck by lightning
برقآتشگرفته
struck a pose
حالت دادن
struck a balance
تعادل برقرار کردن
struck me
من را تحت تاثیر قرار داد
struck it rich
ثروتمند شدن
she struck a deal with the supplier.
او با تامینکننده معاملهای انجام داد.
the lightning struck the tree during the storm.
در طول طوفان، صاعقه به درخت برخورد کرد.
he struck a chord with the audience.
او با مخاطبان ارتباط برقرار کرد.
they struck up a conversation at the party.
آنها در مهمانی با یکدیگر صحبت را شروع کردند.
the artist struck a pose for the camera.
هنرمند برای دوربین ژست گرفت.
she struck a balance between work and leisure.
او تعادلی بین کار و تفریح برقرار کرد.
the team struck out in the final inning.
تیم در اینینگ آخر حذف شد.
he struck gold with his latest invention.
او با آخرین اختراع خود موفقیت بزرگی به دست آورد.
they struck a match to light the fire.
آنها برای روشن کردن آتش، کبریت زدند.
the proposal struck me as very interesting.
پیشنهاد برای من بسیار جالب به نظر رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید