struck

[ایالات متحده]/strʌk/
[بریتانیا]/strʌk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته participle از strike
adj. تحت تأثیر یک اعتصاب

عبارات و ترکیب‌ها

struck gold

یافتن طلا

struck down

سرنگون کردن

struck a chord

احساسی ایجاد کرد

struck out

از بازی حذف شدن

struck a deal

به توافق رسیدن

struck by lightning

برق‌آتش‌گرفته

struck a pose

حالت دادن

struck a balance

تعادل برقرار کردن

struck me

من را تحت تاثیر قرار داد

struck it rich

ثروتمند شدن

جملات نمونه

she struck a deal with the supplier.

او با تامین‌کننده معامله‌ای انجام داد.

the lightning struck the tree during the storm.

در طول طوفان، صاعقه به درخت برخورد کرد.

he struck a chord with the audience.

او با مخاطبان ارتباط برقرار کرد.

they struck up a conversation at the party.

آنها در مهمانی با یکدیگر صحبت را شروع کردند.

the artist struck a pose for the camera.

هنرمند برای دوربین ژست گرفت.

she struck a balance between work and leisure.

او تعادلی بین کار و تفریح برقرار کرد.

the team struck out in the final inning.

تیم در اینینگ آخر حذف شد.

he struck gold with his latest invention.

او با آخرین اختراع خود موفقیت بزرگی به دست آورد.

they struck a match to light the fire.

آنها برای روشن کردن آتش، کبریت زدند.

the proposal struck me as very interesting.

پیشنهاد برای من بسیار جالب به نظر رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید