subversive

[ایالات متحده]/səbˈvɜːsɪv/
[بریتانیا]/səbˈvɜːrsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تضعیف‌کننده; کسی که به دنبال سرنگونی یا تخریب است
n. فرد خطرناک

جملات نمونه

The artist's work was considered subversive by the government.

اثر هنرمند توسط دولت به عنوان زیربنایی تلقی می‌شد.

The novel was praised for its subversive take on traditional gender roles.

این رمان به خاطر تفسیر زیربنایی آن از نقش‌های جنسیتی سنتی مورد تحسین قرار گرفت.

The comedian's humor was often seen as subversive and controversial.

طنز کمدین اغلب به عنوان زیربنایی و بحث‌برانگیز تلقی می‌شد.

The film was banned in several countries for its subversive content.

فیلم به دلیل محتوای زیربنایی آن در چندین کشور ممنوع شد.

She was known for her subversive fashion sense and bold style.

او به خاطر سلیقه مد زیربنایی و سبک جسورانه اش شناخته می‌شد.

The activist used subversive tactics to challenge the oppressive regime.

فعال برای به چالش کشیدن رژیم ستمگر از تاکتیک‌های زیربنایی استفاده کرد.

The subversive group aimed to overthrow the corrupt government.

گروه زیربنایی هدف خود را سرنگونی دولت فاسد قرار داد.

Her subversive behavior shocked her conservative family.

رفتار زیربنایی او خانواده سنتی‌اش را شوکه کرد.

The play was criticized for its subversive themes and messages.

نمایش به دلیل مضامین و پیام‌های زیربنایی آن مورد انتقاد قرار گرفت.

The professor's subversive ideas challenged conventional wisdom.

ایده‌های زیربنایی استاد، خرد متعارف را به چالش کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید