tack on
اضافه کردن
tackling the issue
رسیدن به مسئله
tackling a project
رسیدن به یک پروژه
tackling a challenge
رسیدن به یک چالش
tack welding
جوشکاری نقطهای
bar tack
جوش نقطهای
a tack room; tack accessories.
یک اتاق زینبندی؛ لوازم جانبی زینبندی
ready to tack on the captain's signal.
آماده برای بستن سیگنال کاپیتان.
to use a tacking stitch
برای استفاده از یک دوخت زینبندی
he hammered the tack in.
او میخ را وارد کرد.
tacked the carpet down.
قالی را چسباند.
The ship tacked to starboard.
کشتی به سمت راست چرخید.
to put a few tacks in
چند میخ قرار دادن
The boat tacked into harbor.
قایق به بندرگاه چرخید.
Kangaroos came to the tacker, tacker villadom from miles around.
کانگوروها به سمت تاکر، تاکر ویلادوم از مایلها دور آمدند.
I tacked the carpet down; she tacked the material together.
من قالی را چسباند؛ او مواد را به هم چسباند.
She tacked the pleats down.
او چینها را به زمین tack کرد.
We were sailing on starboard tack.
ما در حال حرکت با باد در جهت ستبر بودیم.
the brig bowled past on the opposite tack .
ناو کوچکتر با سرعت از کنار عبور کرد.
cooking the sugar to caramel gives tack to the texture.
پختن شکر تا کارامل بافت را جذاب میکند.
she spent the entire night tacking back and forth.
او تمام شب را به عقب و جلو چسباند.
tacked two dollars onto the bill.
دو دلار به صورت اضافه به صورتحساب اضافه کرد.
She tacked a ribbon on to her hat.
او یک روبان به کلاهش سنجاق کرد.
He is hammering a tack into the wall to hang a picture.
او یک میخ را به دیوار میکوبد تا یک عکس را آویزان کند.
The seamstress tacked the two pieces of cloth.
خیاط دو تکه پارچه را به هم سنجاق کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید