fasten

[ایالات متحده]/ˈfɑːsn/
[بریتانیا]/ˈfæsn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. محکم بستن، ایمن کردن
vt. & vi. قفل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fasten your seatbelt

کمربند خود را ببندید

fasten the screws

پیچ‌ها را محکم کنید

fasten your shoelaces

laces کفش خود را ببندید

fasten on

چسباندن

جملات نمونه

fasten on a notion.

چسبیدن به یک فکر.

fasten an ox to the tree

گاو را به درخت ببند.

fasten a crime on sb.

جنایت را به گردن کسی انداختن.

fasten upon a pretext

بهانه را محکم کنید.

Fasten the horse to the tree.

اسب را به درخت ببند.

Don't fasten the responsibility on him.

مسئولیت را به او محکم نکنید.

The handbag won't fasten properly.

کیف به درستی بسته نمی شود.

The window doesn't fasten up.

پنجره بسته نمی شود.

fastened the blame on the weather.

تقصیر را به خاطر آب و هوا نسبت دادند.

a blue nightie that fastens down the back.

یک لباس خواب آبی که از پشت بسته می شود.

fasten one's eyes on sb.

چشم خود را بر روی کسی ثابت کنید.

fasten one's attention upon a problem

توجه خود را بر روی یک مشکل متمرکز کنید.

fasten the dyes into the cloth

رنگ ها را در پارچه محکم کنید.

She fastened herself on him.

او خود را به او بست.

Fasten your seat belts!

کمربندهای ایمنی خود را ببندید!

The fastener on her skirt broke.

سنجاق روی دامن او شکست.

The president fastened on the idea at once.

رئیس جمهور بلافاصله به این ایده چسبید.

Our bookshelf is fastened to the wall.

قفسه کتاب ما به دیوار متصل شده است.

This dress fastens up at the back.

این لباس از پشت بسته می شود.

He fastened the calendar to a wall.

او تقویم را به دیوار چسباند.

نمونه‌های واقعی

We say you fasten the buttons, " fasten."

ما می‌گوییم شما دکمه‌ها را ببندید، "ببندید."

منبع: Lucy’s Day in ESL

The man who places the part doesn't fasten it.

مردی که قطعه را قرار می‌دهد آن را نمی‌بندد.

منبع: America The Story of Us

Undoubtedly I did not fasten the cabinet door properly.

به یقین من درِ کابینت را به درستی نبستم.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

You fasten the buttons so that the shirt stays on.

شما دکمه‌ها را می‌بندید تا پیراهن روی شما بماند.

منبع: Lucy’s Day in ESL

Why fasten on me? It's not my fault.

چرا به من بچسبید؟ تقصیر من نیست.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Tyrion pointed. " The clasp that fastens your cape" .

تیریون اشاره کرد. " گیره‌ای که شنل شما را می‌بندد."

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

Others are fastening bits of string and hammering tiny pegs into the ground.

دیگران تکه‌های نخ را می‌بندند و میخ‌های کوچک را به زمین می‌کوبند.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

The flight attendant asked the passengers to fasten their seat belts.

خدمتکار پرواز از مسافران خواست کمربندهای ایمنی خود را ببندند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

Fastened; but there are steps on the sill.

بسته شد؛ اما پله‌هایی روی طاقچه وجود دارد.

منبع: The Sign of the Four

We could fasten them shut to keep silent.

ما می‌توانستیم آنها را ببندیم تا سکوت کنیم.

منبع: VOA Vocabulary Explanation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید