tarried

[ایالات متحده]/ˈtærid/
[بریتانیا]/ˈtɛriːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک مکان بیشتر از حد لازم ماندن؛ به طور موقت باقی ماندن؛ معطل شدن یا تأخیر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tarried too long

خیلی دیر کرد

tarried at home

در خانه ماند

tarried for tea

برای چای ماند

tarried in town

در شهر ماند

tarried with friends

با دوستان ماند

tarried a while

کمی ماند

tarried after school

بعد از مدرسه ماند

tarried until dusk

تا غروب ماند

جملات نمونه

he tarried at the café longer than he intended.

او بیشتر از حد انتظار در کافه معطل شد.

she tarried in the garden, enjoying the flowers.

او در باغ معطل شد و از گل‌ها لذت برد.

they tarried at the station, waiting for the train.

آنها در ایستگاه معطل شدند تا قطار را منتظر بمانند.

he tarried to help his friend with the project.

او برای کمک به دوستش در پروژه معطل شد.

we tarried at the beach to watch the sunset.

ما در ساحل معطل ماندیم تا غروب آفتاب را تماشا کنیم.

she tarried over her coffee, lost in thought.

او در حالی که غرق در فکر بود، روی قهوه خود معطل شد.

he tarried at the bookstore, browsing through the novels.

او در کتابفروشی معطل شد و در میان رمان‌ها گشت.

they tarried too long and missed the bus.

آنها خیلی دیر معطل شدند و اتوبوس را از دست دادند.

she tarried during the meeting to share her ideas.

او در طول جلسه برای به اشتراک گذاشتن ایده هایش معطل شد.

he tarried in the library, enjoying the quiet.

او در کتابخانه معطل شد و از سکوت لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید