left

[ایالات متحده]/left/
[بریتانیا]/lɛft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سمت چیزی که به سمت غرب است زمانی که شما به سمت شمال نگاه می‌کنید؛ یک گروه سیاسی که از دیدگاه‌های سوسیالیستی یا رادیکال حمایت می‌کند
adj. واقع در یا به سمت سمت غرب چیزی؛ حمایت کننده دیدگاه‌های سوسیالیستی یا رادیکال
adv. به سمت سمت غرب زمانی که به سمت شمال نگاه می‌کنید
v. گذشته leave

عبارات و ترکیب‌ها

left turn

چرخش به چپ

left-handed

چپ دست

leftover food

غذاهای باقی مانده

left luggage

چمدان‌های باقی‌مانده

leftover money

پول‌های باقی‌مانده

left field

سمت چپ

left wing

بال چپ

leftovers

غذاهای باقی‌مانده

on the left

در سمت چپ

left behind

ترک شده

turn left

به چپ بپیچید

left and right

چپ و راست

left hand

دست چپ

left side

سمت چپ

left over

باقی مانده

left out

حذف شده

left alone

تنها رها شده

left bank

گذرگاه چپ

at the left

در سمت چپ

left back

سمت چپ عقب

left hand side

سمت چپ دست

left atrium

دهانه چپ

left right

چپ راست

left handed

چپ دست

feel left out

احساس طرد شدگی کردن

get left

ترک شده

جملات نمونه

a left to the body.

یک چرخش به سمت چپ به بدنه.

on the left of the picture.

در سمت چپ تصویر.

they left in blind panic.

آنها با وحشت کور فرار کردند.

a fracture of the left leg.

شکستگی پای چپ.

the left side of the road.

سمت چپ جاده.

the left edge of the text.

لبه‌ی چپ متن.

he is on the left of the party.

او در سمت چپ مهمانی است.

take a left here.

اینجا یک چرخش به چپ بگیرید.

I left at midnight.

من ساعت ۱۲ شب رفتم.

left a young son.

یک پسر جوان را پشت سر گذاشت.

the left bank of a river.

حاشیه چپ رودخانه

the left side of the brain.

سمت چپ مغز.

he was left to die.

او رها شد تا بمیرد.

no detail is left untouched.

هیچ جزئیاتی نادیده گرفته نمی‌شود.

There is no snap left in him.

دیگر هیچ انرژی‌ای در او باقی نمانده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید