tight

[ایالات متحده]/taɪt/
[بریتانیا]/taɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محکم; تنگ; متراکم; نفوذ ناپذیر; دشوار برای به دست آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

tight squeeze

فشار زیاد

tight budget

بودجه محدود

tight deadline

مهلت زمانی محدود

sit tight

منتظر بمانید

in the tight

در شرایط محدود

tight schedule

برنامه فشرده

tight credit

اعتبار محدود

tight monetary policy

سیاست پولی سخت‌گیرانه

sleep tight

خواب خوب

air tight

کاملا ضد هوا

tight spot

شرایط دشوار

a little tight

کمی تنگ

tight fit

اندازه مناسب

tight corner

شرایط بغرنج

tight coupling

اتصال تنگ

tight junction

اتصال محکم

tight money

پول کم

gas tight

ضد گاز

water tight

ضد آب

tight market

بازار محدود

جملات نمونه

a tight wire; a tight drumhead.

سیم باریک؛ سر طبل

a tight suitcase; a tight weave.

یک کیف محکم؛ یک بافت محکم.

a tight argument; a tight style of writing.

یک استدلال محکم؛ یک سبک نوشتاری محکم

tight management; a tight orchestral performance.

مدیریت محکم؛ یک اجرای ارکسترال محکم

a jacket with a tight fit.

یک ژاکت با اندازه تنگ.

a tight lid; tight screws; a tight knot.

درب محکم؛ پیچ‌های محکم؛ گره محکم.

it was a tight squeeze in the tiny hall.

فشرده‌بودن در تالار کوچک

slack sails. tight

بادبان‌های آرام. سفت و سخت

security was tight at yesterday's ceremony.

امنیت در مراسم دیروز بسیار محکم بود.

he won in a tight finish.

او با نتیجه‌ای نزدیک پیروز شد.

a tight parking spot.

محل پارک تنگ.

it was a tight squeeze in the tiny vestibule.

فشرده‌بودن در راهروی کوچک

نمونه‌های واقعی

Throat too tight to speak, he nodded.

گلوده آنقدر تنگ بود که نتوانست صحبت کند، سرش را تکان داد.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

My favorite outfit was the glittery boots and my bumblebee tights.

لباس مورد علاقه من چکمه های براق و جوراب های زنبوری من بود.

منبع: Before I Met You Selected

Economics and politics are connected especially tight.

اقتصاد و سیاست به ویژه به شدت به هم مرتبط هستند.

منبع: Foreign Trade English Topics King

The noose was getting tighter and tighter.

دار به تدریج محکم تر و محکم تر می شد.

منبع: NPR News June 2015 Compilation

They latch on tight and do not let go.

آنها محکم چسبیده اند و رها نمی کنند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation July 2013

It's been under a tight microscope lately.

در روزهای اخیر تحت ذره بین شدید قرار گرفته است.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

Yes.? I read those run really tight...

بله؟ من خواندم که آنها واقعاً تنگ هستند...

منبع: Wedding Battle Selection

Hold on tight and close your eyes.

محکم نگه دارید و چشمانتان را ببندید.

منبع: Hobby suggestions for React

She shut her eyes tight and jumped.

او چشمانش را محکم بست و پرید.

منبع: Charlotte's Web

BeIt's too tight. Gotta change the belt.

خیلی تنگه. باید کمربند رو عوض کرد.

منبع: Friends Season 1 (Edited Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید