tippy

[ایالات متحده]/ˈtɪpi/
[بریتانیا]/ˈtɪpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناپایدار؛ احتمالاً واژگون می‌شود؛ دارای انتهای تیز یا دسته‌ای از انتهاهای پرچم‌دار

عبارات و ترکیب‌ها

tippy toes

نوک انگشتان

tippy cup

لیوان کوچک

tippy edge

لبه باریک

tippy top

بالاترین نقطه

tippy chair

صندلی ناپایدار

tippy balance

تعادل شکننده

tippy surface

سطح ناهموار

tippy situation

وضعیت حساس

tippy point

نقطه حساس

tippy moment

لحظه حساس

جملات نمونه

the tippy top of the mountain offers a breathtaking view.

اوج کوه منظره‌ای نفس‌گیر را ارائه می‌دهد.

be careful on that tippy chair; it might tip over.

مراقب آن صندلی ناپایدار باشید؛ ممکن است واژگون شود.

she balanced the books on the tippy edge of the table.

او کتاب‌ها را روی لبه ناپایدار میز متعادل کرد.

the tippy nature of the ice made it hard to skate.

ماهیت لغزنده یخ باعث شد اسکیت سواری دشوار باشد.

he climbed to the tippy point of the tree.

او به بالاترین نقطه درخت صعود کرد.

the toddler was on the tippy edge of the playground slide.

کودک نوپا در لبه ناپایدار سرسره بازی بود.

they reached the tippy end of the pier just in time.

آنها درست به موقع به انتهای اسکله رسیدند.

her tippy heels made her tower over everyone else.

پاشنه‌های بلند او باعث شد از همه بلندتر به نظر برسد.

the cat was perched on the tippy edge of the fence.

گربه روی لبه ناپایدار حصار نشسته بود.

he had a tippy feeling about the situation.

احساسی داشت که در مورد وضعیت خوب یا بد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید