heart torn
قلب شکسته
torn apart
متلاشی شده
emotionally torn
از نظر احساسی شکسته
torn between
بین دو چیز گیر افتاده
torn off
کند شده
torn to pieces
به تیکه تیکه شدن
a torn-off gobbet of flesh.
یک تکه گوشت پاره شده
a dress torn to ribbons.
لباسی که به ریبون پاره شده است.
a country torn apart by war
کشوری که توسط جنگ از هم پاشیده است
He’s torn a cartilage.
او غضروف را پاره کرده است.
A few of the books have torn jackets.
چند کتاب با جلد پاره دارند.
ashamed of my torn coat.
از پالتوی پاره ام شرمنده ام.
the wind had torn open a rift in the clouds.
باد شکافی در ابرها ایجاد کرده بود.
Dietrich's role as a wife in war-torn Paris.
نقش دیترش به عنوان همسر در پاریس جنگزده.
The house was desolate, ready to be torn down.
خانه متروکه بود و آماده بازسازی بود.
The torn page is mended with tape.
صفحه پاره با نوار چسب ترمیم شده است.
You could stuff the chair with this torn material.
میتوانید صندلی را با این مواد پاره پر کنید.
She was torn between love and hate.
او بین عشق و نفرت مردد بود.
The government is torn between principle and expediency.
دولت بین اصل و مصلحت مردد است.
was torn between opposing choices; a country that was torn by strife.
بین انتخابهای متضاد مردد بود؛ کشوری که درگیر نزاع بود.
a page at the front of the book had been torn out.
صفحهای در جلوی کتاب پاره شده بود.
her beautiful dress was torn to shreds .
لباس زیبای او به تکه های کوچک پاره شد.
a bloody civil war had torn the country apart.
یک جنگ داخلی خونین کشور را از هم جدا کرد.
be torn sheer out by the root
به طور کامل از ریشه بیرون پاره شود.
when torn jeans were all the rage.
وقتی شلوار جین پاره مد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید