frayed

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرسوده; خسته شده
adj. ناگسسته

عبارات و ترکیب‌ها

frayed edges

لبه‌های پاره

frayed fabric

پارچه پاره

frayed nerves

اعصاب خردشده

frayed relationship

رابطه متشنج

جملات نمونه

The argument frayed their nerves.

بحث آن‌ها را عصبی کرد.

The buckram was frayed on the antique volume.

جلد قدیمی پارچه‌هایی مانند باکرم، که فرسوده شده بود.

This old jumper of mine is frayed at the sleeve cuff.

این ژاکت قدیمی من در قسمت مچ دست پاره شده است.

The old rope was frayed and no longer safe to use.

طناب قدیمی پاره شده بود و دیگر برای استفاده ایمن نبود.

Her nerves were frayed after a long day of work.

بعد از یک روز طولانی کار، اعصاب او فرسوده شده بود.

The edges of the paper were frayed from frequent handling.

لبه‌های کاغذ به دلیل دست زدن مکرر پاره شده بودند.

The relationship between the two countries is frayed due to political tensions.

به دلیل تنش‌های سیاسی، رابطه بین دو کشور دچار مشکل شده است.

His patience was frayed after waiting for hours in line.

بعد از ساعت‌ها انتظار در صف، صبر او فرسوده شده بود.

The hem of her dress was frayed and needed to be repaired.

حاشیه لباس او پاره شده بود و نیاز به تعمیر داشت.

The frayed wires needed to be replaced to avoid any electrical hazards.

برای جلوگیری از هرگونه خطر برق، سیم‌های پاره باید تعویض می‌شدند.

The frayed relationship between the siblings needed to be repaired.

رابطه پاره شده بین خواهر و برادرها نیاز به ترمیم داشت.

His frayed temper caused him to snap at everyone around him.

خشم پاره‌پاره او باعث شد با همه اطرافش برخورد تندی کند.

The frayed edges of the carpet made it look worn out.

لبه‌های پاره فرش آن را کهنه نشان می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید