transitory

[ایالات متحده]/ˈtrænzətri/
[بریتانیا]/ˈtrænzətɔːri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به سرعت گذرنده یا به زودی، نه برای مدت طولانی باقی ماندن

جملات نمونه

transitory periods of medieval greatness.

دوره‌های گذرا از شکوه قرون وسطایی.

dress, jewels, and other transitory creatures.

لباس، جواهرات و دیگر مخلوقات زودگذر.

Overcrowded prisons are an impediment to the rehabilitation of criminals. Asnag is an unforeseen or hidden, often transitory obstacle:

حبس‌های بیش از حد باعث مانع بزرگی برای توانایی بازگشت مجرمان به زندگی عادی می‌شوند. به عنوان مثال، یک مانع غیرمنتظره یا پنهان، اغلب گذرا:

transitory hyperprolactinemia ;in vitro ertilization and embryo transfer;human chorionic gonadotropin( hCG);clinical pregnancy

هایپرپرو لاکتین گذرا؛ باروری آزمایشگاهی و انتقال جنین؛ گونادوتروپین جفتی انسانی (hCG)؛ بارداری بالینی

transitory nature of life

طبیعت گذرا زندگی

transitory feelings of sadness

احساسات گذرا غم

transitory moment of joy

لحظه گذرا شادی

transitory phase of growth

فاز گذرا رشد

transitory state of confusion

حالت گذرا سردرگمی

transitory period of uncertainty

دوره گذرا عدم اطمینان

transitory nature of fame

طبیعت گذرا شهرت

transitory beauty of youth

زیبایی گذرا جوانی

transitory sense of accomplishment

حس گذرا موفقیت

transitory experience of success

تجربه گذرا موفقیت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید