perpendicularly

[ایالات متحده]/ˌpə:pən'dikjuləli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در زاویه قائم، در موقعیت عمودی.

جملات نمونه

The flagpole stood perpendicularly to the ground.

پرچم در حالت عمود بر زمین قرار داشت.

The shelves were arranged perpendicularly to the wall.

قفسه‌ها به صورت عمود بر دیوار چیده شده بودند.

The two lines intersected perpendicularly.

دو خط به صورت عمود بر هم تلاقی کردند.

He held the ruler perpendicularly to the paper.

او خط‌کش را به صورت عمود بر کاغذ نگه داشت.

The tree trunk grew perpendicularly from the ground.

تنه درخت به صورت عمود از زمین رشد کرد.

The building's columns were placed perpendicularly to the floor.

ستون‌های ساختمان به صورت عمود بر کف قرار داشتند.

The fence posts were set perpendicularly into the soil.

ستون‌های حصاری به صورت عمود در خاک قرار داده شده بودند.

She positioned the mirror perpendicularly on the table.

او آینه را به صورت عمود بر روی میز قرار داد.

The helicopter descended perpendicularly onto the landing pad.

هلیکوپتر به صورت عمود بر روی площадка فرود آمد.

The ladder was leaning perpendicularly against the wall.

نردبان به صورت عمود به دیوار تکیه کرده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید