triggering

[ایالات متحده]/ˈtrɪɡərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtrɪɡərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل ایجاد چیزی برای اتفاق افتادن
v. باعث شدن یک رویداد یا وضعیت برای اتفاق افتادن

عبارات و ترکیب‌ها

triggering event

رویداد فعال‌ساز

triggering mechanism

مکانیزم فعال‌سازی

triggering factor

عامل فعال‌ساز

triggering response

پاسخ فعال‌ساز

triggering action

اقدام فعال‌ساز

triggering condition

شرط فعال‌ساز

triggering signal

سیگنال فعال‌ساز

triggering point

نقطه فعال‌سازی

triggering stimulus

تحریک فعال‌ساز

triggering sequence

توالی فعال‌ساز

جملات نمونه

triggering the alarm was necessary for safety.

فعال کردن آلارم برای ایمنی ضروری بود.

his actions were triggering unexpected reactions.

اقدامات او باعث بروز واکنش‌های غیرمنتظره می‌شد.

she is triggering memories from my childhood.

او خاطرات دوران کودکی من را زنده می‌کند.

the news is triggering a lot of discussions.

این خبر باعث ایجاد بحث‌های زیادی شده است.

triggering a change in policy can be difficult.

ایجاد تغییر در سیاست‌ها می‌تواند دشوار باشد.

he is triggering a sense of urgency among the team.

او حس فوریت را در بین تیم ایجاد می‌کند.

triggering the process requires careful planning.

برای فعال کردن فرآیند، برنامه‌ریزی دقیق مورد نیاز است.

the medication is triggering side effects.

این دارو عوارض جانبی ایجاد می‌کند.

her speech was triggering a wave of emotions.

سخنرانی او باعث ایجاد موجی از احساسات شد.

triggering the event will require a lot of coordination.

برای فعال کردن این رویداد، به هماهنگی زیادی نیاز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید