triggering event
رویداد فعالساز
triggering mechanism
مکانیزم فعالسازی
triggering factor
عامل فعالساز
triggering response
پاسخ فعالساز
triggering action
اقدام فعالساز
triggering condition
شرط فعالساز
triggering signal
سیگنال فعالساز
triggering point
نقطه فعالسازی
triggering stimulus
تحریک فعالساز
triggering sequence
توالی فعالساز
triggering the alarm was necessary for safety.
فعال کردن آلارم برای ایمنی ضروری بود.
his actions were triggering unexpected reactions.
اقدامات او باعث بروز واکنشهای غیرمنتظره میشد.
she is triggering memories from my childhood.
او خاطرات دوران کودکی من را زنده میکند.
the news is triggering a lot of discussions.
این خبر باعث ایجاد بحثهای زیادی شده است.
triggering a change in policy can be difficult.
ایجاد تغییر در سیاستها میتواند دشوار باشد.
he is triggering a sense of urgency among the team.
او حس فوریت را در بین تیم ایجاد میکند.
triggering the process requires careful planning.
برای فعال کردن فرآیند، برنامهریزی دقیق مورد نیاز است.
the medication is triggering side effects.
این دارو عوارض جانبی ایجاد میکند.
her speech was triggering a wave of emotions.
سخنرانی او باعث ایجاد موجی از احساسات شد.
triggering the event will require a lot of coordination.
برای فعال کردن این رویداد، به هماهنگی زیادی نیاز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید