inducing

[ایالات متحده]/ɪnˈdjuːsɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈduːsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تولید کننده تأثیر یا نفوذ

عبارات و ترکیب‌ها

inducing factors

عوامل القا کننده

inducing symptoms

علائم القا شده

inducing agents

عوامل القا

inducing anxiety

القای اضطراب

inducing stress

القای استرس

inducing sleep

القای خواب

inducing pain

القای درد

inducing changes

تغییرات القا شده

inducing behavior

القای رفتار

inducing reactions

القای واکنش ها

جملات نمونه

inducing a state of relaxation can help reduce stress.

ایجاد حالت آرامش می‌تواند به کاهش استرس کمک کند.

the medication is inducing drowsiness in patients.

دارو باعث خواب آلودگی در بیماران می‌شود.

inducing curiosity in children can enhance their learning.

ایجاد کنجکاوی در کودکان می‌تواند یادگیری آن‌ها را تقویت کند.

they are inducing a sense of urgency to complete the project.

آنها در حال ایجاد حس فوریت برای تکمیل پروژه هستند.

inducing laughter can improve overall mood.

ایجاد خنده می‌تواند حال و هوای کلی را بهبود بخشد.

she is inducing positive changes in her community.

او تغییرات مثبت را در جامعه خود ایجاد می‌کند.

inducing fear can be a powerful motivator.

ایجاد ترس می‌تواند یک محرک قدرتمند باشد.

the therapy aims at inducing emotional healing.

درمان با هدف ایجاد التیام عاطفی است.

inducing creativity can lead to innovative solutions.

ایجاد خلاقیت می‌تواند منجر به راه حل‌های نوآورانه شود.

they are inducing a change in public perception.

آنها در حال ایجاد تغییر در درک عمومی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید