deactivating

[ایالات متحده]/diːˈæktɪveɪtɪŋ/
[بریتانیا]/diˈæktɪˌveɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را غیرفعال کردن؛ آزاد کردن از خدمت نظامی؛ غیرفعال کردن یا حذف کردن از عملیات

عبارات و ترکیب‌ها

deactivating account

غیرفعال کردن حساب

deactivating feature

غیرفعال کردن ویژگی

deactivating service

غیرفعال کردن سرویس

deactivating alerts

غیرفعال کردن هشدارها

deactivating notifications

غیرفعال کردن اعلان‌ها

deactivating options

غیرفعال کردن گزینه‌ها

deactivating settings

غیرفعال کردن تنظیمات

deactivating mode

غیرفعال کردن حالت

deactivating plugin

غیرفعال کردن افزونه

جملات نمونه

the technician is deactivating the alarm system.

تکنسین در حال غیرفعال کردن سیستم اعلام هشدار است.

deactivating the software can improve performance.

غیرفعال کردن نرم‌افزار می‌تواند عملکرد را بهبود بخشد.

he is deactivating his social media accounts.

او در حال غیرفعال کردن حساب‌های رسانه‌های اجتماعی خود است.

deactivating notifications helps reduce distractions.

غیرفعال کردن اعلان‌ها به کاهش حواس‌پرتی کمک می‌کند.

the team is deactivating the old server.

تیم در حال غیرفعال کردن سرور قدیمی است.

she is deactivating her credit card for security reasons.

او به دلیل مسائل امنیتی کارت اعتباری خود را غیرفعال می‌کند.

deactivating the feature can prevent errors.

غیرفعال کردن ویژگی می‌تواند از بروز خطاها جلوگیری کند.

they are deactivating the emergency exit alarm.

آنها در حال غیرفعال کردن آژیر خروج اضطراری هستند.

deactivating the vpn can help with connection speed.

غیرفعال کردن VPN می‌تواند به افزایش سرعت اتصال کمک کند.

he is deactivating his account temporarily.

او به طور موقت حساب خود را غیرفعال می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید