unifies

[ایالات متحده]/ˈjuːnɪfaɪz/
[بریتانیا]/ˈjunɪfaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یک واحد تبدیل کردن; یکسان یا سازگار کردن; جمع کردن; همبسته کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unifies cultures

تلفیق فرهنگ‌ها

unifies ideas

تلفیق ایده‌ها

unifies teams

تلفیق تیم‌ها

unifies efforts

تلفیق تلاش‌ها

unifies communities

تلفیق جوامع

unifies resources

تلفیق منابع

unifies voices

تلفیق صداها

unifies goals

تلفیق اهداف

unifies visions

تلفیق چشم‌اندازها

unifies systems

تلفیق سیستم‌ها

جملات نمونه

the new policy unifies the various departments under one umbrella.

سیاست جدید، بخش‌های مختلف را تحت یک چتر متحد می‌کند.

art unifies people from different cultures and backgrounds.

هنر، مردمانی را با فرهنگ‌ها و پیشینه‌های مختلف متحد می‌کند.

the festival unifies the community through shared traditions.

جشنواره، جامعه را از طریق سنت‌های مشترک متحد می‌کند.

a strong leader unifies the team towards a common goal.

یک رهبر قوی، تیم را به سمت یک هدف مشترک متحد می‌کند.

the new software unifies all the data into a single platform.

نرم‌افزار جدید، تمام داده‌ها را در یک پلتفرم واحد متحد می‌کند.

music unifies people, regardless of language or nationality.

موسیقی، مردم را متحد می‌کند، صرف نظر از زبان یا ملیت.

the conference unifies experts to discuss climate change solutions.

کنفرانس، متخصصان را برای بحث در مورد راه حل‌های تغییرات آب و هوایی متحد می‌کند.

education unifies individuals by providing equal opportunities.

آموزش، با ارائه فرصت‌های برابر، افراد را متحد می‌کند.

the merger unifies the two companies into one entity.

ادغام، دو شرکت را در یک نهاد واحد متحد می‌کند.

sports events often unify fans from diverse backgrounds.

رویدادهای ورزشی اغلب طرفداران با پیشینه‌های متنوع را متحد می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید